بحث:راهنمای نگارش متون و داستان پارسی
از ویکینسک، کتابخانه آزاد.
با سلام به تمامی دوست داران هنر نویسندگی و همینطور آنان که به آزادی بیان و قلم اهمیت می دهند. بدون مقدمه به ادامه بحث نگارش متون و داستان پارسی در عصر نوین می پردازم.
نقش مسافرت در تبلور اندیشه های نگارنده: به جرات آنچه در مورد بسیاری از نویسندگان بزرگ غیر قابل انکار است نقش سفر در تکوین و تبئین اندیشه های آنان است. ژول ورن - او یکی از خوش فکر ترین رمان پردازان زمان است بی شک نوشته های او برگرفته از سفرهای بیشماری است که دورادور دنیا انجام داد. آنچه به بروز احساس در این مواقع منجر می شود خروج از حیطه هایی است که ما را به شدت فراگرفته اند . حیطه های آشنایی که ما در آنها زندگی می کنیم و خود را با آنها وفق داده ایم و گاها برخی شرایط و عوامل نیز خود را با ما وفق داده اند. سفر این شرایط سکون را بر هم می زند و نقش نویسنده را به عنوان خالق اثر تا حدی زیر سول می برد.!!! آیا تغییر عوامل داستان را می آفرینند؟ در بخش تاثیر محیط بر نگارش به بیان این مطالب پرداخته ام اما اینجا بحث از شرایطی است که نویسنده باید خود را با آنها مطابقت دهد و محیطی که از حیطه دید پیشین نویسنده فاصله گرفته و دارای وسعتی متفاوت است را بر باور خود اضافه کند. همانطور که قبلا توضیح دادم باور هر فرد آن چیزی است که در نوشتارهای او پدیدار می شود. ادامه دارد... بسياري از نوشته هاي تاثيرگذار بر اثر رخدادهاي اجتماعي شكل مي گيرند. اما نكته جالب اين است كه افراد به دليل تفاوتهاي فردي نگرشهاي متفاوتي به يك موضع مشخص دارند. حال فكر كنيد يك نفر با ديدگاهي به خصوص براي مدتي وارد اجتماعي ديگر شود كه خصوصياتي منحصر به خود دارد. بي شك تاثير اين تفاوت در نوشته هاي او نمودار خواهد شد كه چرا نوشته هاي يك فرد از سيستم ذهني او نشئت مي گيرد. در اين صورت اين سوال پيش مي آيد كه آيا واقعا نوشته نماد يك فرد است. به نظر من اين طور نيست بلكه نوشته مفهومي جداي از نويسنده دارد در حقيقت بحث خلق اثر همينجاست كه مطرح مي شود. ما مي گوئيم خلق يعني يك خالق دست به آفرينش يك مخلوق منحصر به فرد مي زند گرچه مخلوق همواره تابع و جزئي از ذات خالق است اما به تنهايي يك خالق نيست. از اين رو به نظر من هر نوشته بيشتر نمودار زمان و مكاني خاص است كه فردي با فرهنگي خاص در آن قرار مي گيرد. نفوذ و تاثير فرهنگ هم بر نوشته هاي يك نويسنده قابل بررسي است. عموما نويسندههاي بزرگ در دوره هاي گذار فرهنگي بلوغ مي يابند زماني كه تقابلي بين دو فرهنگ غالب در اجتماعي رخ مي دهد. بيشتر نويسندگان نقش ناظر را بازي مي كنند اما خودشان را متعلق به فرهنگ نوظهور تر مي دانند. اين خاصيت نويسندگان است كه مثل ساير بزرگان همچون مخترعان و كاشفان پيشرو هستند و نه ايستا گرا و يا سنت گرا. معمولا نويسنده هاي بزرگ قالب شكن هستند و زماني ظهور مي يابند كه اجتماع از سمت ايستا گرايي به سمت قالب شكني و جايگزيني فرهنگي جديد با فرهنگي كهنه گام بر مي دارد.اما زمان بروز آنها و آشكار شدن آثار آنها بر مردم معمولا وابسته به سطح آزادي در آن اجتماع است. در اينجا مجبورم كمي راجع به نحوه تحولات اجتماعي بنويسم چرا كه همانطور كه قبلا گفتم نويسنده ها وابسته به زمان،مكان و فرهنگ اجتماع خود هستند و هرچند تخيلي بنويسند اما آن تخيلات ريشه در افكاري دارد كه از واقعيات قابل پذيرش براي ايشان نشئت مي گيرد. در هر اجتماعي يك چرخه داريم كه از يك انقلاب يا تغييرات شروع مي شود و به يك انقلاب يا تغييرات ديگر ختم مي شود و اين روند در همه دنيايي كه ما مي شناسيم در حال انجام است. حال بياييد بررسي كنيم پس از انقلاب يا تغييرات گسترده اوليه چه رخ مي دهد كه نياز به تغييرات ثانويه پيدا مي كنيم! در ابتداريشه همه انقلابها نياز به تغيير است و آن زمان حس مي شود كه مردمان احساس مي كنند زندگي آنها با ركودي جدي و آزار دهنده مواجه شده. آن وقت است كه زمزمه نياز براي تغيير گوش به گوش و سينه به سينه مي پيچد آنقدر كه تبديل به فكر مي شود و بعد تبديل به عمل. پس از انقلاب و يا تغييرات بنيادي يك موج از تغييرات اقتصادي به راه مي افتد و در حكت اين موج افراد جابجا مي شوند سطح زندگيها بالا و پائين مي رود عده اي مي بازند عده اي مي برند ركود كم مي شود تورم رشد مي كند و قدرت ميان مردم تقسيم مي شود اما هرچه از ابتداي تغييرات و انقلاب به سمت انتهاي آن مي رويم پراكندگي كمتر مي شود گروهها منسجم تر مي شوند سركوبهايي كه پس از فرو پاشي رژيم قبلي افت ناگهاني داشته شدت مي يابد تا جايي كه يك عده مشخص قدرت را در دست مي گيرند و حكومت تشكيل مي شود. از اينجا به بعد نوع آن حكومت و قوانين حاكم بر آن زمان انقلاب بعدي را تعيين مي كند. اگر قوانين و نوع اين حكومت مركز گرا وابسته به افراد مشخص و رهبران محدود باشد زمان رخداد تغيير بعدي كاهش مي يابد اما هرچه قوانين به نفع جمع بوده و از تمركز قدرت در ميان افراد خاص بكاهد مدت زمان انقلاب بعدي به تعويق مي افتد برخي كشورهاي جهان به توازني نسبي دست يافته اند كه كشورهايي كه انتخابات آزاد در آنها برگزار مي شود از آن جمله اند. امروزه در اين كشورهاي به اصلاح آزاد هم نوعي ديكتاتوري داريم اما ديكتاتوري آنها نه شخصي و نه گروهي است بلكه ديكتاتوري مردمي است به اين صورت كه مردم بايد از ميان چند انتخاب محدود به نتيجه اي واحد برسند اما در نهايت اين خود مردم هستند كه سرنوشت را به دست يكي از همان افراد مي سپارند و در برابر عمل نمودن يا ننمودن وي به وعده هايش عكس العمل نشان مي دهند. به اين ترتيب دوره مياني يك انقلاب آغاز مي شود كه در آن دولتمردان سعي در تثبيت جايگاه خود را دارند و اين ممكن نيست مگر با جلوگيري از حركت سريع اجتماع . اينگونه است كه پس از مدتي حكومتها در برابر تغيير از خودشان حساسيت نشان مي دهند و به آن عكس العمل نشان مي دهند . كم كم دير يا زود و بالاخره كار به جايي مي رسد كه حكومت جاي هيچ تغييري را باقي نمي گذارد. دليل اصلي اين فرايند رفتار متقابل مردمان(مردم جمع است ولي من گروههاي مختلف مردم را اشاره مي كنم كه با هم يك اجتماع واحد را مي سازند و دولت يا نظام يا رژيم يكي از اين گروههاست) است چرا كه آنها هم در برابر هر سدي روي هم انباشته مي شوند و سد را هل مي دهند و در برابر هر توقفي از سمتي ديگر به حركت در مي آيند تا خود را به مقصد برسانند. درحقيقت اجتماع خصوصيات يك رودخانه زنده و خروشان را دارد. اين رودخانه حركت مي كند در مسيرش مي خروشد و پيش مي رود توليد انرژي در اين مسير وابسته به حركت و خروشش است تازه بودن آب و خنك و گوارا بودنش وابسته به حركت و جوش و خروشش است اصلا معني زندگي همين اجتماع است اما عده اي از درون حكومت زندگي را بيشتر دوست دارند يا حس مي كنند بيشتر از حركت مي خواهند برخي از آنها هم حس مي كنند بايد تعيينگر مسير رودخانه باشند و به هر جهت كه مي خواهند رودخانه را ببرند حتي اگر سر بالا باشد اين چون مي شود كه اين افراد همچون شاخه ها و سنگها بر روي هم انباشته مي شوند و راه آب را بند مي آورند در اين حال اگر زور آب نرسد مسيرش منحرف مي شود تا بالاخره به دريا برسد اما اگر باز هم اين راهها سد شود و اين رودخانه هيچ راه فرفري نداشته باشد ابتدا از خروش مي افتد بعد كه سرچشمه اش خشك شد مرداب مي شود و ديگر خصوصيت زندگي را از دست مي دهد پس از مدتي هيچ اثري از رود نمي ماند سدي مي ماند و كويري و نيمه مردابي پر از وزغ و زالو و سوسمار ! اما اين پايان راه رودخانه نيست همانطور كه مي دانيد هزاران سال است رودخانه ها خشك مي شودند و دوباره به راه مي افتند هر بهار با طغيان بهاره سدها را مي شكنند و هر تابستان گرفتار مرداب مي شوند اما دشتهاي تشنه آب با هر باراني جان تازه اي مي گيرند و سيلابي به راه مي افتد كه ناچار در جلوي خود مقداري سنگ و چوب هم دارد و همين سنگ و چوبها سد قبلي را مي شكنند و كمي جلوتر شروع به ساختن سد بعدي مي كنند. در اين نقطه از انقلاب يا تغييرات گسترده ديگر هيچ چيز جواب نمي دهد و سيل مردمان بر سر نظامها فرود مي آيد و آنها را تغيير مي دهد و دوباره روز از نو و روزي از نو. دققا در همين برهه هاي تغيير است كه بزرگترين آثار بشري شكل مي گيرد و برترين نوشته ها قلم مي خورد. دقيقا در ميان شك و ترديدها و بايد و نبايد ها جايي كه پرده اصول دريده مي شود و قداست كلام از بين مي رود و دامن فرهنگ لكه دار مي گردد. اما اين نه تنها موجب نگراني نيست بلكه بايد موجب خوشحالي باشد گرچه بسياري از اصول تغيير مي كنند و خيلي چيزها از بين مي رود و خيلي از فرهنگها آسيب مي بينند اما از اين آبستن فرزندي متولد مي شود كه گرچه ناخواسته حكومت قبلي است اما فرزند حكومت جديد و وارث فرهنگ ملت است. اين رخداد موجب مي شود فرهنگ جوان بماند ! ملتها جوان بمانند ركود به حداقل برسد و در نهايت زندگي به جريان بيفتد. وبلاگ فرزان انگار