تاریخ ایران/هخامنشیان

از ویکی‎کتاب، کتابخانهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
ايران باستان
ایران پیش از ورود آریایی‌ها
ایران پس از ورود آریایی‌ها
ایلامیان
ماد
هخامنشیان
سلوکیان
اشکانیان
ساسانیان
ايران بعد از اسلام
طاهریان
صفاریان
سامانیان
آل زيار
آل بویه
غزنویان
سلجوقیان
خوارزمشاهیان
ایلخانان مغول
تیموریان
صفویان
افشاریه
زندیه
قاجار
پهلوی
جمهوری اسلامی ایران

هخامنشیان گروهی از اریایی‌ها بودند که به فرماندهی کورش بزرگ (شاه انشان) حکومتی را در فلات ایران بنا کردند. با طلوع دولت هخامنشی که به وسیله کوروش بزرگ پارسی از خاندان نامور بنیاد گردید (حدود ۵۵۰ ق. م)، ایران در صحنه تاریخ جهانی نقش فعال و تعیین کننده ای یافت. همچنین، این دولت منشاء و مرکز یک تمدن و فرهنگ ممتاز آسیایی و جهانی دنیای باستان شناخته شد.

کوروش بزرگ، پادشاه سرزمین انشان (انزان، در حدود شوش نواحی ایلام جنوبی) و سر کرده سلحشور و محبوب طوایف پارسه (پارس) که قلمرو او و پدرانش در آن روزها تابع حکومت پادشاهان خاندان دیااکو محسوب می‌شد، با شورش بر ضد آستیاگ و پیروزی بر او، هگمتانه (اکباتان، همدان) را گرفت (۵۴۹ ق. م.). وی، خزانه‌ها و ذخایر تختگاه ماد را هم بنابر روایت یک کتیبه بابلی، به " انشان " برد و سرانجام به فرمانروایی طوایف ماد در ایران پایان داد.

پیروزی سریع او بر قلمرو ماد که بلافاصله پس از سقوط همدان زیر تسلط او در آمد، در نزد پادشاهان عصر موجب دلنگرانی شد. کوروش برای مقابله با اتحادیه‌ای که با شرکت لیدیه، بابل و مصر بر ضد او در حال شکل گرفتن بود، خود را ناچار به درگیری با آنها یافت.

پس از آن، بلافاصله با شتابی بی مانند، به جلوگیری از یورش کرزوس پادشاه لیدیه، که با عجله عازم تجاوز به مرزهای ایران بود، پرداخت. در جنگ، کرزوس شکست خورد و ساردیس (اسپرده، سارد) پایتخت او به دست کوروش افتاد (۵۴۶ق. م.). این پیروزی، آسیای کوچک را هم برقلمرو وی افزود (۵۴۹ ق. م.) اما، پیش از درگیری با بابل و ظاهرا" برای آنکه هنگام لشکر کشی به میانرودان (بین‌النهرین) مانند آنچه برای هووخ شتره، پادشاه ماد، در هنگام عزیمتش به جنگ با آشور پیش آمد، دچار حمله سکاها نشود، چندی در نواحی خاوری فلات به گسترش قدرت و تامین حدود پرداخت. بالاخره، با گذر از دجله حمله به بابل را آغاز کرد و تقریبا" بدون جنگ آن را فتح کرد (۵۳۸ ق. م.) با فتح بابل، سرزمینهای آشور و سوریه و فلسطین هم که جزو قلمرونبونید- پادشاه بابل - بود نیز، به تصرف کوروش در آمد. اما، در گیریهایی که در نواحی خاوری کشور در حوالی گرگان و زمین‌های میان دریاچه کاسپین و دریاچه آرال برای او پیش آمدو ظاهرا" به مرگ او منجر شد (۵۲۹ ق. م.)، او را از اقدام به لشکر کشی به مصر، که در گذشته با لیدیه و بابل برضد وی هم پیمان شده بودند، مانع گشت.

پسرش، کمبوجیه این مهم را انجام داد (۵۲۵ ق. م.) وبدین گونه، مصر و قورنا (سیرنائیک) در شمال آفریقا هم جزو قلمرو هخامنشی‌ها در آمد و شاهنشاهی پارسی‌ها به وسعت فوق العاده‌ای که در تمام دنیای باستان بی سابقه بود، رسید. بالاخره، داریوش اول (معروف به کبیر) که پس از مدت کوتاهی (۵۲۱ ق. م.) با ایجاد امنیت، ساخت شبکه‌های ارتباطی، وضع قوانین و مقررات مربوط به مالیات عادلانه، به این دولت که در واقع میراث کوروش بود، تمرکز و تحرک واستحکامی قابل دوام بخشید. با این حال، لشکر کشیهایی که داریوش در مرزهای باختری و شمال شاهنشاهی کرد وبیشتر برای تامین یکپارچگی و تمامیت آن بود، در آسیای کوچک و یونان با مقاومتهایی روبرو گردید (۴۹۹ ق. م.) که حل آن از راه نظامی، برای وی ممکن نگشت (۴۹۰ ق. م.).

پسرش، خشایارشا هم که پس از او به سلطنت رسید (۴۸۶ ق. م.) در رفع این مقاومتها (۴۸۰ ق. م.) که از عدم تفاهم میان زندگی یونانی و اصول حکومت خاوری ناشی می‌شد، پیزوزی بدست نیاورد. حتی پس از خشایارشا (۴۶۵ ق. م.) هم. این سوءتفاهم میان ایران با شهرهای یونان مدتها ادامه یافت.

با این حال جانشینان دیگر داریوش و از جمله کسانی چون داریوش دوم (۴۰۴ – ۴۲۳ ق. م.) و اردشیر دوم (۳۵۸ – ۴۰۴ ق. م.) که هیچ یک ذره‌ای از لیاقت و کاردانی او را هم نداشتند، در حل سیاسی این مساله و نگهداری فرایران در نواحی خاوری و مدیترانه، دچار دشواریی نشدند. حتی شورش مصر بر ضد ساتراپ ایرانی خود (۴۱۵ ق. م)، که یک چند آن سرزمین را از ایران جدا کرد، و رویداد بازگشت ده هزار چریک یونانی از ایران (۴۰۱ ق. م.) که نشانه ضعف نظامی ایران در آن روزها بود، تمامیت شاهنشاهی ایران را سست نکرد. به همین دلیل، سامانه‌های داریوش بزرگ و تدابیر سیاسی برخی ساتراپهای ایرانی که مشاوران پادشاهان بودند، همچنان نگهدار یکپارچگی و تمامیت قلمرو هخامنشی باقی ماند.

UC Oriental Institute Iranian artifacts ancient 10.JPG

این قلمرو گسترده که از حدود جیحون و سند تا مصر و دریای اژه را در بر می‌گرفت، در دورهٔ داریوش دارای تقسیمات اداری منظمی بیش از بیست استان (هرودوت) یا بیشتر (کتیبه‌ها) بود که در هر استان (خشتره = شهر) یک ساتراپ (خشترپ = خشتروپان = شهربان) به عنوان والی عهده دار امور کشوری بود. با آنکه این والی بر همهٔ کارهای مربوط به استان نگاهی ریزبین داشت، فرمانده پادگان استان و نگهبان ارگ آن زیر حکم وی نبودند. به این ترتیب، ساتراپ با وجود اقتدار به نسبت نا محدود، همواره زیر نظارت پادشاه قرار داشت و اندیشهٔ شورش برای او، چندان قابل اجرا به نظر نمی‌رسد. حکم و اراده پادشاه هم در سراسر این استانها قانون محسوب می‌شد و پیروی می‌شد. اقوام پیرو هم با آنکه در کیش و باورها و آیین‌های خود محدودیتی نداشتند، با پیروی از حکم پادشاه، به نگهداشت یکپارچگی و تمامیت شاهنشاهی پایبند بودند. نمونه این پایبند، از همکاری آنان در کار بنای کاخ داریوش در شوش پیداست. لوحه‌های گلی بازمانده از آن پادشاه، نقش صنعتگران این اقوام و مصالح سرزمینهای آنان را در ایجاد این کاخ به یاد می‌آورد.

نام سرزمینهای تابع، در کتیبه‌ای متعلق به آرامگاه داریوش که در نقش رستم می‌باشد، به تفصیل این گونه آمده است: ماد، خووج (خوزستان) پرثوه (پارت)، هری ب و (هرات)، باختر، سغد، خوارزم، زرنگ، آراخوزیا (رخج، افغانستان جنوبی تاقندهار)، ثته گوش (پنجاب)، گنداره (کابل، پیشاور)، هندوش (سند)، سکاهوم ورکه ر (سکاهای ماورای جیحون)، سگاتیگره خود (سکاهای تیز خود، ماورای سیحون)، بابل، آشور، عربستان، مودرایه (مصر)، ارمینه (ارمن)، کته په توک (کاپادوکیه، بخش خاوریآسیای کوچک)، سپرد (سارد، لیدیه در مغرب آسیای صغیر)، یئونه (ایونیا، یونانیان آسیای صغیر)، سکایه تردریا (سکاهای آن سوی دریا: کریمه، دانوب)، سکودر (مقدونیه)، یئونه تک برا (یونانیان سپردار: تراکیه، تراس)، پوتیه (سومالی)، کوشیا (کوش حبشه)، مکیه (طرابلس غرب، برقه)، کرخا (کارتاژ، قرطاجنه یا کاریه در آسیای کوچک).

در میان این نامها، ظاهرا " سرزمینهای هم بود که ساتراپ جداگانه نداشت و به وسیله ساتراپ استان همسایه یا نزدیک اداره می‌شد. لوحه أی نیز در شوش به دست آمده است که به داریوش تعلق دارد و نام کشورهای تابع را – با اندک تفاوت – تقریبا " همانند آنچه در کتیبه نقش رستم او آمده است یاد می‌کند. فهرست دیگری را هرودوت (تواریخ ۳: ۹۸ – ۸۹) نقل می‌کند که برخی داده‌های جالب توجه را که درباره مقدار وترتیب مالیات این نواحی، به دست می‌دهد. البته، این داده‌ها نوشته مندرج در کتیبه‌ها را نیز تکمیل می‌کند. همچنین، ویرایش‌هایی را هم که ظاهرا" گه گاه در تقسیمات اداری کشور می‌باید پیش آمده باشد، ارائه می‌دهد.

در یک کتیبه مربوط به تخت جمشید نیز که به نظر می‌رسد متعلق به آرامگاه یکی از پادشاهان هخامنشی و به احتمال زیاد اردشیر دوم (حدود ۳۵۸ ق. م.) باشد، فهرست اقوام تابع شاهنشاهی، این گونه آمده است: پارسی، مادی، خوزی، پارتی، هروی، باختری، سغدی، خوارزمی، اهل زرنگ، اهل رخج، ثته گوشی، گندهاری، هندی، (اهل سند)، سکایی هومه ورک، سکایی تیز خود، بابلی، آشوری، عرب، مصری، ارمنی، اهل کاپادوکیه، اهل سارد، پوتی، کوشی، کرخایی. اینکه نام اقوام تابع در این روزها که فقط بیست و هشت سال با کشته شدن داریوش سوم و انقراض هخامنشی‌ها ۳۳۰ (ق. م.) فاصله دارد، با آنچه در کتیبه آرامگاه داریوش در نقش رستم درباره سرزمینهای تابع وی آمده است، تقریبا" تفاوتی ندارد، نشان می‌دهد که هخامنشی‌ها تا پایان دوران فرمانروایی وحدت و تمامیت قلمرو خود را نگهداشته است. حتی، نشانه‌ها حاکی از آن است که در پایان دورهٔ اردشیر سوم (۳۳۸ ق. م.) چند سالی پیش از سقوط شاهنشاهی پارس، دولت هخامنشی به مراتب قوی تر، یکپارچه تر و منظم تر از پایان عهد خشایارشا بوده است.

شکست داریوش سوم (۳۳۰ – ۳۳۶ ق. م.) از اسکندر هم – غیر از مهارت جنگی فاتح مقدونی – جدایی قسمتی از سپاه که خود را یونانی می‌دانستند از سپاه داریوش سوم که منجر به شکست او و سقوط امپراطوری هخامنشی شد.

UC Oriental Institute Persian collection item 09.JPG