راهنما:ديباچه

از ویکی‎نسک، کتاب‌خانه آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو

مهاجرت آریایی ها در روزگاران بسیار قدیم،یعنی حدود 4000 سال پیش اقوامی مهاجر بودند که از سرزمین خود ناراضی و مهاجرت کرده بودند تا مکان دیگری را به سکونت برگزینند.این اقوام آریایی نامیده می شوند.آریایی ها سه دسته بودند:مادها،پارس ها و پارت ها.بیشتر مورخان علت مهاجرت آریایی ها را این چهار مورد می دانند:1- زیاد بودن جمعیت2- کمبود چراگاه3- هجوم اقوام همسایه4- سردشدن ناگهانی هوا و از بین رفتن دام ها،آدم ها و چراگاه ها.آریایی ها به راه خود ادامه داده تا به سرزمین ما رسیده و در آن جا ساکن شدندکه نام ایران از کلمه آریایی گرفته شده است. هریک از این سه گروه در جاهای مختلف ایران ساکن شدند.در همسایگی مادها سرزمین دیگری بود به نام آشور که شمال بین النهرین امروزی و کنار رود دجله ساکن شدند که از لطاظ جغرافیایی بسیار حاصل خیز بوده که مردم آن بیشتر به کشاورزی و دامداری مشغول بودند ولی به خاطر تلاش مردمان آن در زمینه تجارت مس که با مردم آنتونی شمالی و قبرس انجام می دادند.بسیار ثروتمند بودند و شروع به تجاوز به سرزمین های دیگر کردند و موفقیت های بسیاری را کسب نمودند.بنیان اصلی این سپاه را سربازان حرفه ای و نیروهای بیکاری تشکیل می دادند که با تیر و کمان و نیزه به جنگ دشمن می رفتند و برای دفاع از خود سپر های بلند،کلاه خود و زره به کار می بردند و علاوه بر این آنان توانسته بودند به ابزار های قلعه کوبی دست یابند مانند تیر هایی بزرگ و محکم با سر آهنی و نیز برجک های متحرکی از بالای آنان تیراندازی می کردند ولی نباید توانایی آنان را در داشتن ابزار های مهیب خلاصه کردبلکه شیوه های بی رحمی آنان نیز از جمله کارهایی که باعث خراب شدن روحیه ی افراد مقابل شان می شد. آشوری ها برای جلوگیری از مورد حمله واقع شدن آن چنان شهر ها ومردم را به نابودی می کشاندند که به فکر انتقام نیفتند. آنان همیشه به مادها حمله کرده و اموال شان را غارت می کردند.مادها در دهکده های جدا از هم زندگی می کردند.

آغاز حکومت دیاکو و مادها سر انجام کدخدا های این دهکده ها دور هم جمع شده و دیاُکو را به رهبری خود برگزیدند و دولتی ساختند که ماد نام داشت.دولت ماد متشکل از قبایل آریایی و غیر آریایی بود که باهم امپراتوری وسیعی را بنیان نهادند که از هند شروع می شد و تا آسیای صغیر ادامه داشت.پوشش زره ای اسب ها و سپاهیان باعث قدرتمند شدن آنان شده بود. وی دستور ساخت هفت دیوار تودرتو و استوار را در همدان داد که درون این دیوارها باغ و بیشه و بوستان فراوانی پدید آوردند. این سازه شگفت‌انگیز پایتخت ایران آن روزگار بود. دیاکو 53 سال حکومت کرد.او در یکی از جنگ ها با دولت آشور کشته شد و پس از آن فرزندش فرورتیش به قدرت رسید.او20 سال حکومت کرد.وی تمام قبایل ایران را با خود متحد کرده و به جنگ آشور رفت اما در این جنگ کشته شد و پس از ان فرزندش هوخشتره به قدرت رسید.در زمان حکومت او سکایی ها(سیت ها)به ایران حمله کردند اما هوخشتره به دلیل توانایی جنگی آنان شکست خورد و او دست به حیله ای زد او تمام سران سکایی ها را به مهمانی بزرگی دعوت کرده و آنان را با شراب مست کرد و همه شان را کشت.او پس از غلبه بر بقیه سکایی ها آنان را نکشت بلکه از توانایی رزمی آنان استفاده کرد و آنان را که در زمان خود یگانه تیراندازی بودند مجبور کرد تا به سربازان ماد تیر اندازی را آموزش بدهند و روش های جنگی شان را به آنان نیز بیاموزند و به همین خاطر بسیار قدرتمند شدند آنان به سرزمین آشور حمله کرده و آن جا را با خاک یکسان کردند و پس از آن با لیدی وارد جنگ شد اما به نتیجه ای نرسیدند و رود هالیس یا قزل ایرماق کنونی مرز بین دو کشور اعلام شد.و پس از مدتی هوخشتره مرد و در زمان آزی دهاک(آستیاگ)کوروش رییس قبیله پاسارگاد با متحدشدن با پارس ها شورش کرد ولی از آن طرف آزی دهاک با سپاهیان خود به کوروش حمله کرده اما به دلیل تسلیم شدن فرماندهان وی و رفتن تعدادی از سپاهیان خود به سپاه کوروش در پایتخت شکست خورد.

در این نقشه رنگ قرمز قلمرو ماد ها را نشان می دهد گردنبندی از دوره ماد




آغاز حکومت کوروش و هخامنشیان

پس از شکست مادها کوروش پادشاه ایران شد و حکومتی را به وجود آورد که به نام جدش هخامنش،هخامنشیان نامیده می شد. پس از تصرف بقیه سرزمین مادها،پادشاهان و فرماندهان سرزمین های اطراف از جمله لیدی،بابل و مصر به دلیل وحشت از حمله کوروش با هم متحد شدند اما قبل از این که بتوانند کاری بکنند کوروش،سارد،حران،شوش،شهر های یونانی آسیای صغیر و دولت های مصر،لودیه،فینیقیه و فلسطین را تصرف کرد.او با تصرف شهر های شوش و حران از قدرت دولت کلده کاسته بود و اختلافات میان بزرگان و کاهنان آنان را ضعیف تر کرده بود بنابراین کوروش به بابل حمله کرد و از راه ورود آب به شهر بابل را تصرف کرد و پس از آن دستور آزادی همه بردگان جهان و اسرا را داد و یهودیان اسیر بابل را آزاد کرد که بعضی هایشان به ایران مهاجرت کردند و این دستورش را بر روی استوانه از جنس گل پخته نوشتند که این استوانه امروزه کشف شده است.

او تصمیم به فتح سرزمین قبایل ماساژات گرفت اما در این جنگ درگذشت.

فروهر نشان شاهان هخامنشی


پادشاهی کمبوجیه و بردیای دروغی کوروش بزرگ، در بستر مرگ، بردیا را به فرماندهی استان‌های شرقی شاهنشاهی ایران گماشت. کمبوجیه دوم، پیش از رفتن به مصر، از آنجا که از احتمال شورش برادرش می‌ترسید دستور کشتن بردیا را داد. مردم از کشته شدن او خبر نداشتند و در سال ۵۲۲ پ. م. شخصی به نام گوماته مغ خود را به دروغ بردیا نامید و اعلام شاه بودن کرد. چون مردم بردیا دوست داشتند و به سلطنت او راضی بودند و از طرفی هیچ کس از راز قتل بردیا مطلع نبود، دل از سلطنت کمبوجیه برداشتند و سلطنت بردیا(گئوماتا) را با جان و دل پذیره شدند و این همان اخباری بود که در سوریه به گوش کمبوجیه رسید و سبب خود کشی او شد. در متون تاریخی از وی به عنوان بردیای دروغین یاد شده‌است. در کتیبه بیستون نزدیک کرمانشاه گوماته مغ زیر پای داریوش بزرگ نشان داده شده‌است . داریوش شاه که از سوی کوروش بزرگ به فرمانداری مصر برگزیده شده بود پس از دریافتن ماجرا به ایران می‌آید و بردیای دروغین را از پای درآورده به تخت می‌نشیند. کارهای گوماته مغ سبب سوء ظن درباریان هخامنشی شد که در رأس آنان داریوش پسر ویشتاسب هخامنشی بود. هفت تن از بزرگان ایران که داریوش بزرگ نیز در شمار آنان بود توسط یکی از زنان حرمسرای گئوماتا که دختر یکی از هفت سردار بزرگ ایران بود و موفق به دیدن گوشهای بریده او شده بود پرده از کارش برکشیدند و روزی به قصر شاهی رفتند و نقاب از چهره اش برگرفتند و با این خیانت بزرگ او و برادرش و محارم او که به دربار راه یافته بودند نابود کردند و هم در آنروز عده زیادی از مغان را به قتل رساندند وبه سلطنت هفت ماهه او خاتمه بخشید.


پادشاهی داریوش،پسر ویشتاسب پس از بردیای دروغی داریوش به پادشاهی رسید.او وقتی پادشاه شد با شورش داخلی پارس ها مقابله کرد.ددر زمان او ایران بسیار قدرتمند شد.پزشکی یونانی که اسیر بود او را به جنگ با یونان واداشت و به داریوش گفت که می تواند او را در این راه کمک کند و با هیاتی از پارسیان به یونان رفت اما خود در یونان ماند و هیات مجبور به بازگشت شد. لشکرکشی داریوش به اروپا: در ازمنهٔ مختلف تاریخی قبایل آریایی سکاها در نقاط مختلف سرزمین وسیعی که از ترکستان روس تا کنارهٔ دانوب، در مرکز اروپا امتداد داشت مسکن داشتند. بطور کلی از نظر تمدن در مرحلهٔ پاینی بوده‌اند. هرودت در شرح حمله داریوش به سکائیه نوشته‌است که سکاها از جنگ با او احتراز کردند و بداخل سرزمین خود عقب نشستند و چون بیابان وسیع در پیش پای آنها بود، آنقدر داریوش را به‌دنبال خود کشیدند که او از ترس قحطی آذوقه تصمیم گرفت به ایران برگردد. اما با اینکه در این حمله پیروزی شاهانه‌ای بدست نیاورد سکاها را برای همیشه از حمله به ایران و ایجاد زحمت برای مردم شمال این آب و خاک منصرف ساخت. تسخیر هند: داریوش متوجه پنجاب و سند شد. در سال ۵۱۲ ق. م. ایرانیان از رود سند گذشتند و قسمتی از سرزمین هند را گرفتند داریوش فرمان داد تا کشتی‌هایی بسازند و از طریق دریای عمان به پنجاب و سند بروند. این دو نقطهٔ زرخیز و پرثروت برای ایران آنروز بسیار مهم بود. این چیرگی پارسیان در تاریخ هند مبدأ دوران تازه‌ای گردید و سرنوشت هند را دگرگون ساخت. داریوش ولیعهد خود را برگزید و هنگامی که آخرین تدارکات خود را برای جنگ مصر و یونان میدید پس از ۳۶ سال پادشاهی درگذشت. این واقعه در سال ۴۸۶ ق. م. بوده‌است. آرامگاه داریوش اول در فاصله چهارهزار و پانصد متری تخت جمشید، در نقش رستم است.

در زمان او حدود متصرفات شاهنشاهی ایران از یک سو به چین و از سوی دیگر به قلب اروپا و آفریقا می‌رسید. داریوش با زیر دستان خود به نرمی رفتار می کرد.احتمالا در زمان پادشاهی او ساخت تخت جمشید شروع شده است. شرحی که از زبان داریوش در کتیبه بیستون از این وقایع آمده جالب است و سرانجام همه بکام او پایان یافت. داریوش این پیروزی‌ها را در همه جا نتیجهٔ لطف اهورامزدا (خدای زردشتیان) می‌داند، می‌گوید: «هرچه کردم بهرگونه، به اراده اهورامزدا بود. از زمانیکه شاه شدم، نوزده جنگ کردم. به اراده اهورامزدا لشکرشان را درهم شکستم و ۹ شاه را گرفتم... ممالکی که شوریدند دروغ آنها را شوراند. زیرا به مردم دروغ گفتند. پس از آن اهورامزدا این کسان را بدست من داد و با آنها چنانکه میخواستم رفتار کردم. ای آنکه پس از این شاه خواهی بود با تمام قوا از دروغ بپرهیز. اگر فکر کنی: چه کنم تا مملکت من سالم بماند، دروغگو را نابود کن...».


پایان حکومت هخامنشیان سال ها گذشت و پس از پادشاهی پادشاهان مختلف مانند: کوروش بزرگ،کمبوجیه، بردیای دروغین (گوماته مغ)، داریوش بزرگ، خشایارشا، اردشیر یکم (اردشیر دراز دست)،خشایارشای دوم، سغدیانوس،داریوش دوم،اردشیر دوم و اردشیر سوم نوبت به داریوش سوم رسید.او 6 سال حکومت کرد و نام فرزندش رکسانا بود. دربارهٔ اینکه او چرا به تخت شاهنشاهی نشست سخن بسیار گفته‌اند اما آنچه به حقیقت نزدیکتر می‌نماید این است که باگواس وزیر بزرگ دربار او را با هر حیله‌ای بود به روی کار آورد تا عملاً خودش فرمانروای مطلق باشد. زیرا باگواس گمان کرده بود که داریوش شاهزادهٔ زرنگی نیست و شاه نیرومندی نخواهد شد. اما هنگامی که داریوش بر اورنگ شاهنشاهی نشست به اشارات و نظرات باگواس توجهی نکرد و وزیر بزرگ که به خطای خود آگاهی یافته بود برآن شد که داریوش را از میان بردارد داریوش از این تصمیم باخبر شد و او را احضار کرد و جام زهری به او نوشانید.

آغاز پادشاهی داریوش سوم با شروع حکومت اسکندر پسر فیلیپ در مقدونیه تقریباً مقارن است و در سیر تاریخ، او مانند رقیبی است که سرنوشت برای اسکندر تراشیده‌است. داریوش سوم در سال ۳۳۶ ق. م. بر تخت نشست و سلطنتی را آغاز کرد که دوران کوتاه آن پر از وقایع بزرگ بود. پایان زندگی او در حقیقت پایان امپراتوری بزرگ هخامنشیان بود.در آن زمان اسکندر مقدونی که آرزوی رسیدن به پادشاهی جهان را داشت به ایران حمله کرد، مردم را به خاک و خون کشید، تخت جمشید را به آتش کشید و ایران جزیی از امپراتوری مقدونیه شد.

آرامگاه خشایارشا اول تصویری که احتمالا خشایارشا را نشان می دهد

حمله اسکندر به ایران اسکندر در اوج جوانی




تخت جمشید در نزدیکی شیراز بقایای مجموعه ای از کاخ های باستانی به چشم می خورد که از باشکوه ترین معماری دوران باستان است.تخت جمشید که در زبان یونانی پرسپولیس نامیده می شود به احتمال قوی در دوران داریوش اول ساختش شروع شده و در همان زمان پایتخت بود،اما به دلیل دور افتادگی شهرهای شوش،بابل و اکباتان پایتخت واقعی بودندو به همین دلیل تا زمان غارت این کاخ ها توسط اسکندر کسی اطلاعات درستی درباره ان نداشت. برای ساخت آن نخست صفه یاتختگاه بلندی را آماده کردند و روی آن تالار آپادانا و پله های اصلی و کاخ تچرا را ساختند . پس از داریوش ، پسرش خشایارشا تالار دیگری را بنام تالار هدیش را بنا نمود و طرح بنای تالار صد ستون را ریخت . اردشیر اول تالار صد ستون را تمام کرد . اردشیر سوم ساختمان دیگری را آغاز کرد که ناتمام ماند . این ساختمانها بر روی پایه هایی ساخته شــده که قسمتـی از آنها صخره های عظیم و یکپارچه بوده و یا آنها را در کوه تراشیده اند. معماری هخامنشی ، هنری است از نوع تلفیق و ابداع که از سبک معماریهای بابل و آشور و مصر و شهرهای یونانی آسیای صغیر و قوم اورارتو اقتباس شده و با هنر نمایی و ابتکار روح ایرانی نوع مستقلی را از معماری پدید آورده است . هخامنشیان با ساختن این ابنیة عظیم می خواستند عظمت شاهنشاهی بزرگ خود را به جهانیان نشان دهند. در اواخر سال 1312 شمسی براثر خاکبرداری در گوشة شمال غربی صفه تخت جمشید قریب چهل هزار لوحه های گلی به شکل و قطع مهرهای نماز بدست آمد . بر روی این الواح کلماتی به خط عیلامی نوشته شده بود . پس از خواندن معلوم شد که این الواح عیلامی اسناد خرج ساختمان قصرهای تخت جمشید می باشد . از میان الواح بعضی به زبان پارسی و خط عیلامی است . از کشف این الواح شهرت نابجایی را که می گفتند قصرهای تخت جمشید مانند اهرام مصر با ظلم و جور و بیگار گرفتن رعایا ساخته شده باطل گشت.

کارگرانی که در بنای تخت جمشید دست اندرکار بودند ، از ملتهای مختلف چون ایرانی و بابلی و مصری و یونانی و عیلامی و آشوری تشکیل می شدند که همة آنان رعیت دولت شاهنشاهی ایران بشمار می رفتند و علاوه بر دریافت حقوق از مزایای بیمهٔ کارگری نیز استفاده می‌کردند.
گذشته از مردان ، زنان و دختران نیز به کار گل مشغول بودند . مزدی که به این کارگران می دادند غالباً جنسی بود نه نقدی ، که آنرا با یک واحــد پـول بابلی به نام « شکــل » سنجیده و برابر آن را به جنس پرداخت می کردند . اجناسی را که بیشتر به کارگران می دادند و مزد آن محسوب می شدعبارت از : گندم و گوشت . 

نام اصلی تخت جمشید پارسه بوده است.پس از این که تخت جمشید ویران شد،کم کم نام پارسه نیز از زبان ها افتاد.در زمان ساسانیان این بنا را صد ستون می نامیدند.در دوره قاجار به آن چهل ستون یا چهل منار هم می گفتند در دوره اسلام به آن قصر جمشید هم می گفتند و امروزه آن را تخت جمشید می نامند.





تخت جمشید در آیینه تصویر







منابع

نام نویسنده فصلنامه انجمن آثار و مفاخر فرهنگی،شماره 28 تخت جمشید منصور چهرازی دائرالمعارف کودکان و نوجوانان قاسم قالیباف - جواد محدثی اینترنت DVD Encarta 2009

CDپارسه روایتی نو 	








مثال.jpg