ویکی‌جزوه/ویکی‌پژوهش/پژوهش‌های مهندسی‌صنایع

از ویکی‎نسک، کتاب‌خانه آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو

موضوع تحقیق :

آنچه در مورد طبس فهمیدم

فهرست:

اندکی توضیح (توجیه) مقدمه تقسیمات کشوری و وجه تسمیه خلاصه ای از تاریخ طبس یکی از وقایع مهم تاریخی طبس فرهنگ مهمترین آثار تاریخی وفرهنگی طبس آب هوا وگیاهان وحیوانات ماخذ

قبل از شروع تحقیقم باید بیان کنم گستردگی موضوع تحقیق وسعی در خلاصه نویسی باعث شد نتوانم آنچه را که در ذهنم برای بیان ترسیم کرده بودم بیان کنم وچون معتقدم اکثر سرنوشت جامعه و فرهنگ یک مرز وبوم بستگی به موقعیت جغرافیایی آن دارد در تحقیقم سعی کرده ام با بیان برخی آثار تاریخی طبس وپاره توضیحات دیگر این منطقه را معرفی کنم . به عبارت دیگر سعی کردم از هر گلستان گلی بچینم  مقدمه... از دیر باز شناخت موقعیت ها و ظرفیتها وامکانات سرزمین ها برای برنامه ریزی های مختلف که با اهداف گوناگون صورت می گرفته بسیار مورد توجه فرمانروایان و روءسا و برنامه ریزان اقتصادی بوده . آنها برای اینکه بتوانند ازامکانات یک سرزمین بیشترین بهره برداری را بهعمل آورند افرادی را برای شناسایی و تفحص در امور مختلف جغرافیایی ومردم شناسی و.... به آن سرزمین ها اعزام می کردند تا بعد از تحقیق و جمع آوری اطلاعات مورد نیاز بر آن اساس برنامه ریزی خود را برای اجرای هر نقشه ای (چه سرمایه -گذاری اقتصادی و یا استعمار واستثمار آن سرزمین ) انجام دهند . این امر باعث شد کم کم کارشناسان علوم - جغرافیایی به صورت تخصصی بتوانند در این زمینه مطالعه کنند که البته همین تحقیقات گذشتگان که با اهداف گونا گون صورت می گرفت در این امر بسیار به آنان کمک کرد . از آنجا که شناسایی یک منطقه در دنیایی که ما در آن به سر می بر یم بسیار مهم بوده و ممکن است باعث پیشرفت و صعود آن منطقه شده و بالطبع این امر خود براقتصادمردم آن منطقه تاثیر بسز ایی خواهد داشت و باعث ترویج فرهنگ آن خواهد شد . من سعی کرده ام تا آنجا که امکان دارد تحقیقی کلی و بدون جزئیات از شهرستان محل سکونت خودم یعنی شهرستان طبس ارائه دهم . دلیل قابل دفاع من برای این تصمیم علاوه برخدمت به مردم منطقه خودم بالا بودن ظرفیت های این شهرستان و درعین حال ناشناخته ماندن آن بوده است امیدوارم بتوانم در امرشناسایی محل سکونت خودم قدمی هر چند کوچک بردارم . در طی توضیحاتم شما را با امکانات خارق العاده توریستی وآب وهوایی منطقه آشنا خواهم کرد تا تعجب خود را از ناشناخته ماندن این منطقه ابراز دارید .

قسيمات کشوری شهرستان طبس بخشها، دهستانها و شهرها و وجه تسمیه آن

بخش مساحت بخش Km2 دهستان مساحت دهستان Km2 مرکز دهستان نقطه شهری مركزي 22103.4 پيرحاجات 5656.9 حلوان طبس گلشن 680.0 دشتغران منتظريه 9442.8 جوخواه نخلستان 6323.7 كريت ديهوك 23012.4 ديهوك 8497.1 ديهوك ديهوك كوير 14515.3 زنوغان دستگردان 10228.7 دستگردان 3707.5 عشق آباد عشق آباد كوه يخاب 6521.2 تپه طاق

قبل از بیان هر چیزی بایدبررسی کنیم که چند مکان در تاریخ به این اسم نامیده شده است . براساس اسنادومدارک موثق تاریخی وجغرافیایی چندین مکان بانام طبس(تبس)درنقشه هاوکتب جغرافیایی خود نمایی می کند که از آن میان به چند مورد به عنوان نمونه اشاره می کنم . یکی ازاین نامها طبس مسینان یا مسینا میباشد این مکان به علت نزدیکی با معادن مس به این اسم نامیده شده است .نام دیگرطبس عناب است.مکان مورد نظر در صد کیلومتری شرق بیرجند در 32 درجه و 48 دقیقه عرض جغرافیایی و 60 درجه و 13دقیقه طول جغرافیایی درارتفاع -1280 تا 1290متری از سطح دریا قرار دارد وبنا به گفته ابوعبدالله مقدسی در درختان عناب غرق است . نویسنده ای دیگر از طبسی نام می برد که در بخش شمالی تر خراسان دیده شده است ولی برای- آنکه با طبس واقعی ومهم آن روزگار اشتباه نشود آنراازروستاهای سبزواریا بیهق می دانند . در این باره میتوان به قول نویسنده (حافظ ابرو) اشاره نمود که آن را روستایی از ولایت سبزوار می داند . درفهرست آبادیهای کشورازیک آبادی با نام طبس ازتوابع لنجان با موقعیت جغرافیایی 33 درجه 28 دقیقه عرض جغرافیا یی و51 درجه و13 دقیقه طول جغرافیا یی با ارتفاع- 1940- متر از سطح دریا یاد شده- علاوه بران درگفته های این نویسنده ازیک آبادی تحت نام طبسان ازتوابع بیرجند یاد شده است. البته چند جای دیگر نیز به این نام خوانده میشده که بیان توضیح برای همه آنها در حوصله این نوشته نمی گنجد . اما طبس مد نظر ما با توجه به منابع تاریخ وجغرافیا وسفرنامه های مختلف اغلب با نام طبس وطبس گلشن خوانده می شده همان طبسی که در دوره های اخیر که این شهر اهمییت خود را از دست داد آن را با نام طبس تون می شناختند . به هر حال با توجه به تحقیقات این شهر در دوره های زمانی مختلف به نام های دیگری از جمله تبس – طبسین – طبسان – طبس تمر و طبس گیلکی شهرت داشته. طبس یا تبس در لغت یونانی به معنای داغ بر اثر تابش و در زبان عربی به معنای محل تا بش گرما است که با توجه به آب وهوای این شهر میتواند واژه ای با مسمی برای نام این شهر باشد. با همه این اوصاف گروهی عقیده دارند طبس نامی عجمی است و در عربی به معنای سیاه از هر چیز و با کسر طا به معنای گرگ میباشد . ابن فندق در تاریخ بیهق میگوید طبس در اصل (تبشن یا طبشن) بوده وبه معنای چشمه آب گرم است که این نام نیز با توجه به چشمه های آب گرم اطراف طبس خالی از انتظار نمی باشد .

خلاصه ای از تاريخ طبس

اولين اقوام ساكن طبس و در واقع اجداد طبسي ها دامدار و در غارهاي مجاور چشمه سارها ساكن بوده اند كه هنوز آثاري از آنان باقي است. در دوره هخامنشيان و قبل از آن طبس مرزبان نشين تابع ايالت شاه نشين پارت (خراسان بزرگ) بوده است. در دوره اشكانيان طبس پادگان نظامي مهم مرزهاي غربي آنان محسوب مي شد و گاهي دست بدست مي شده است. در زمان سلوكيان طبس از نفوذ فرهنگي و يورش نظامي آنها بدور ماند و در عين حال به پادگان بزرگ نظامي ايزد خواست (يزد) باج (ماليات) مي داد و در دوره ساسانيان طبس همانند دوره هخامنشيان بود. يزدگرد سوم آخرين امپراطور ساساني در گريز به سمت مرو چند ماه در طبس اردو زد. بالاخره سلطان شيردم خان از وي امان خواست و از فرماندهان عالي رتبه وي گرديد و بعد به صفت بابرخان حاكم هند درآمد. طبس در دوره صفويه مستقيماً تحت نظارت اصفهان بر بلوك بزرگي از شرق كشور حكومت نمود و همواره گروهي قزلباش براي رفع حمله ازبكان و امنيت طريق الرضا (ع) (راه تجاري نظامي اصفهان ـ يزد ـ مشهد) در طبس مستقر بودند. در تمام طول اين مدت طبس به عنوان پل ارتباطي شرق ـ شمال شرق با غرب بوده، يعني راه مهم و سوق الجيشي پارت و هگمتانه و شوش و بين النهرين به پاسارگاد از طبس مي گذشته و راهدارها در رباط ها و چاپارخانه هاي بسياري در مسير آن احداث شده بود كه بقاياي برخي موجوداست. در سالهاي 29 هجري قمري سپاه اعراب مسلمانان به فرماندهي عبدالله بن بديل خزاعي از شمال غرب طبس وارد و قلعه چارده (جوخواه امروز) را متصرف شدند و آماده نبرد با سپاه طبس مي شدند. مردم طبس صلح خواستند و با 60000 درهم خراج ساليانه صلح گرديد. اين فتح موجب مسرت فراوان عمر بن خطاب، خليفه دوم شد و دولت ارشد طبس را بعنوان مطلع الفجر و دروازه خراسان ناميدند. در زمان خلافت اميرالمؤمنين مردم طبس به اسلام گرويدند و آن حضرت خراج را به آنان بخشيد. در زمان حكومت امويان و مروانيان وضع به همين منوال سپري شد در حاليكه مالياتهاي سختي از مردم گرفته مي شده است. زيرا كوير سوزان و صعب العبور مركزي يك مانع طبيعي و سخت براي عبور دادن لشكر و تجهيزات محسوب مي شد. طبس از حمله مغول آسيبي نديد و پذيراي مهاجرين بسيار بوده است. در دوره معاصر شكوه و عظمت طبس به فراموشي گذاشته شد. گناباد، بجستان، تون (فردوس) و بشرويه به تدريج از آن جدا شدند، از قلمرو آن كاسته شد، و «حكومت» به «فرمانداري» تنزل يافت. در زمان سلجوقيان، اسماعيليان بر طبس استيلا يافته و قلاع محكمي در كوههاي طبس ساختند. طبس در اين زمان پايتخت اسماعيليان قهستان بوده است و نيز مركز آموزش فدائيان مطلق كه مستقيماً از قلعه الموت دستور مي گرفتند. در سال 1355 طبس به عنوان يك شهر باستاني شناخته شده و تغيير و تخريب آثار قديمی آن ممنوع شد. دو سال بعد، زلزله مخرب 25 شهريور 1357 طبس را بكلي ويران نمود و حدود 10000 تن قرباني گرفت. در سال 1380 با تصويب هيأت دولت شهرستان طبس مشتمل بر دو بخش و هشت دهستان از استان خراسان منتزع و به استان يزد الحاق گرديد و به عنوان دهمين شهرستان آن استان شناخته شد. در سال 1381 بخش مركزي طبس به دو بخش مركزي و ديهوك تقسيم شد و در حال حاضر شهرستان طبس داراي سه بخش مركزي، دستگردان و ديهوك مي باشد سياحاني چند مثل ناصر خسرو قبادياني (445 هـ.ق.) در آن دوره از طبس بازديد و از زيبايي طبس و حكومت گيلك بن محمد به عظمت ياد كرده و از وجود امنيت بسيار و رعايت دقيق احكام شرع سخن به ميان آوردند. با استيلاي تيموريان طبس تابع حراست بوده و سپس با ضعف آن نظام ازبكهاي مهاجم چندين بار به طبس يورش آورده و دختران و پسران بسياري را به قتل رساندند. زيرا در برابر برده شدن و انتقال آنها به بين النهرين مقاومت مي نمودند. در اوايل دوره صفويه مردم طبس سنتي و متعصب بودند و بسختي با شاه اسماعيل صفوي جنگيدند. محمد افغان با حمايت مالي و تسليماتي كمپاني هند شرقي (انگلستان) شهرهاي شرقي ايران از جمله طبس را گرفت و سپس به كرمان و اصفهان رفت. طبس بعداً توسط نادرشاه از وجود مهاجمين افغاني پاكسازي و نامبرده حاكم جديدي از اعراب شيباني را در طبس به حكومت گمارد كه 7 نسل متوالي تا دوره پهلوي بر طبس حاكم بودند و حاكم نشين طبس از آن دوره تا سال 1380 هجري شمسي تابع خراسان به مركزيت مشهد مقدس بوده است. قلمرو حكومتي طبس شامل: گناباد ، فردوس ، بشرويه ، بجستان ، دستگردان ، رباط پشت بادام و قسمتي از شمال كرمان بوده است. از ميان امراي شيباني طبس اميرحسن خان در عمران و آبادي طبس بسيار كوشيد. تالار آيينه نشان، عمارات باشكوه و منبت كاري، استخرهاي آب باشكوه با نوارهاي چرخان و طلاكوب يا سيمكوب، باغها و كوشكهاي باصفا، خيابان بندي طبس و كانال كشي انهار، هرس درختان بر اساس طرحهاي هندي، احداث آب انبارها، احداث حمامهاي بزرگ و تميز و مساجد و تكايا و... از اقدامات وي و دولت يا اعقاب اوست.


یکی از مهم ترین وقایع تاریخی و سیاسی این شهر شكست آمريكا در صحراي طبس

       پنجم ارديبهشت ماه، سالروز واقعه اي تاريخي در طبس مي باشد. در اين روز ارتش آمريكا كه نيروهاي خود را براي آزادسازي 49 گروگان آمريكايي به ايران فرستاده بود شكست سختي خورد.
       موضوع به سال قبل برمي گشت. جوانان انقلابي ايران در 13 آبان 1358 با هجوم به سفارت آمريکا در تهران، آن را به تسخير خود در آوردند و کارکنانش را به گروگان گرفتند و از دولت آمريکا خواستند که محمد رضا پهلوي، شاه سابق ايران را که در 22 بهمن 1357 سرنگون شده بود، براي محاکمه به دولت انقلابي ايران تحويل دهد. دولت آمريکا حدود 6 ماه بعد از اين ماجرا، روز 4 ارديبهشت 1359 عده اي از افراد ارتش خود را به طور محرمانه به ايران اعزام کرد تا طي عملياتي، گروگانها را آزاد و به آمريکا منتقل نمايند. 
       اولين پايگاه و در واقع محل فرود هواپيماها و هلي کوپتر هاي آمريکا، در صحراي غرب طبس (120 کيلومتري شهر طبس) در حوالي روستاي رباط خان بود. سحرگاه پنجم ارديبهشت و در هنگام سوختگيري، دو هواپيماي ارتش آمريکا در ميان شنهاي صحراي لايتناهي طبس با يکديگر برخورد نموده و دچار حريق شدند. 
      جيمي کارتر، رئيس جمهور وقت آمريکا، که عمليات را مستقيما از طريق ماهواره رهبري مي کرد، وقتي با اين حادثه غير مترقبه که به کشته شدن هشت تفنگدار آمريکايي انجاميده بود، روبرو شد، دستور توقف عمليات و بازگشت بقيه افراد را صادر کرد.
        و بدين ترتيب اين حادثه عجيب و باورنکردني در تاريخ عمليات کماندويي ارتش آمريکا به عنوان يک شکست بي سابقه و غير قابل تصور ثبت شد و در روز پنجم ارديبهشت هر سال نام طبس بر روي تلکس خبرگزاريهاي جهان قرار گرفت.

واقعه طبس، به نقل از خبرگزاري جمهوري اسلامي

فرهنگ يکی از شاخصهای فرهنگی هر منطقه، آداب و رسوم، و رفتار اجتماعی مردم آن منطقه است. مراسم گوناگونی که در روزهای خاص احرا می شود، نشاندهنده اعتقادات و باورهای مردم می باشد.

    مردم طبس نيز همچون ديگر هموطنان خود، بر اساس باورهای ملی و مذهبی خويش، در مقاطع مختلف سال، مراسم خاصی دارند. از جمله رسوم فراگیر در شهرستان طبس، موارد زير را برگزيده ایم که شرح مختصری در باره هرکدام، تقديم می شود.

عاشورا

مردم طبس که همگی شيعه اثنی عشری هستند، ارادت خاص به ائمه اطهار و بويژه حضرت اباعبدالله الحسين (ع) دارند و همه ساله مراسم عزاداری آن حضرت را با جلال و شکوه خاص، از چند روز قبل از محرم، شروع و تا دوازدهم محرم ادامه می دهند. اوج مراسم عزاداری امام حسين (ع) در ظهر روز دهم محرم می باشد که مردم طبس و روستاهای اطراف با ابراز پرشورترین و پاک ترين احساسات خود، در ماتم سرور و سالار شهيدان و هفتاد و دو تن یاران باوفایشان، بر سر و سينه می زنند. 

مردم عزادار که از روزها قبل، با پوشيدن لباس سیاه به استقبال عزای سومين امام خود می روند، در روز عاشورا با تزيين تابوت واره ای مشهور به نخل، و بر دوش گرفتن و حمل آن، یاد شهدای کربلا را زنده نگه می دارند. در شهر طبس دو نخل، يکی در حسينيه ميارزه (وابسته به سادات میارزه طبس) و ديگری در هيات فاطمی در پايين محله، تزيين و بعد از نماز ظهر عاشورا به ترتيب در شهر گردانده می شود. علاوه بر مردم و دستجات سينه زن و زنجير زن، دو گروه عمده نيز نخلها را همراهی می کنند. گروه اول سادات هستند که اسب سياهی را (به عنوان نماد ذوالجناح) در ميان گرفته پيشاپيش عزاداران حرکت می کنند و گروه دوم کفن پوشانی که همراه با اسب سفید خود پشت سر سادات در حرکت هستند. ساير عزاداران که نخل را بر دوش می کشند، متعاقب اين دو گروه و بر سر و سينه زنان در عزای امام سوم شيعيان جهان نوحه سرايی می کنند.

آخر صفر (علم گردان) در آخرين شب ماه صفر، مردم طبس، با انجام مراسمی در ميدان مرکزی شهر، با ماههای محرم و صفر خداحافظی می کنند. مراسم بدين قرار است که پس از انجام عزاداری شام غريبان امام رضا (ع)، هيئات مذهبی به صورت دایره می ایستند و علمها و پرچمهای عزاداری حضرت امام حسين (ع) را در داخل اين دایره بزرگ می گردانند و نوحه ای با مطلع «الوداع، الوداع، ای دو ماه عزا» می خوانند. پس از آن نيز نوحه ديگری با مطلع «العجل بقيت الله» خوانده می شود که در آن سلامتی و فرج امام زمان و حل مشکلات مسلمانان از خداوند درخواست می شود.


سحر ماه رمضان
در گذشته هاي بسيار دور طبل زني (نقاره) در ماه مبارك رمضان جهت آگاه نمودن مردم از زمان بخصوص اوقات سحر (بدليل نبودن ساعت) در اين شهرستان رايج بوده و انجام اين امر جزو يكي از نيات خير واقف «محمد باقرخان عماد الملك» مي باشد. صداي پرطنين طبل كه ‌با ترتيبي موزون و دلنشين خاطره ‌نقاره‌زني بارگاه امام هشتم علي بن موسي الرضا(ع) را در يادها زنده مي‌كند، قرن‌ها است كه مومنين اين خطه از ايران زمين را سحرگاهان ماه مبارك رمضان در دل كوير بيدار مي‌كند. مردم طبس در ماه مبارك رمضان، طبق سنتي ديرين با صداي روح بخش طبل براي عبادت و خوردن سحري از خواب بيدار مي‌شوند. نواختن طبل گرچه سكوت رمز آلود شب‌هاي كوير را مي‌شكند ولي مكملي سحرآميز براي مناجات و ادعيه‌هايي است كه از مناره مساجد، تكايا و حسينيه‌هاي طبس در سحرگاه روزهاي ماه ضيافت الله فراگير مي‌شود. 

و اکنون، در روزگاري كه زنگ انواع ساعت ها، تلفن‌هاي همراه و زمان سنج تلويزيون‌ها براي بيدار كردن مردم با هم رقابت مي‌كنند در طبس، هنوز طبل نوازان، مناديان بي‌رقيب سحرخيزان هستند. آلات و وسايل نقاره زني شامل پنج قطعه ظرف استوانه اي متشكل از تعداد 3 عدد كاسه بنام چاشني و سه ظرف استوانه اي شكل به نامهاي «سرنواز» «بردست» و «نقره» اكثرا مخلوطي از آلياژهاي فلزي (مس نقره و غيره) ساخته شده است كه با استفاده از پوست گاو برروي ظروف فوق طبل ها را آماده ميگردند. در قديم كه ساعت وجود نداشته براي تشخيص زمان طبل زني در ماه مبارك يك ظرف استوانه اي مسي كنده كاري شده بنام فنجان وجود داشته كه با استفاده از آن زمان (ساعت) تعيين مي شد. به اين ترتيب كه ظرف فوق را پر از آب كرده كاسه كوچك ديگري كه داراي يك سوراخ در ته آن بوده برروي ظرف استوانه اي فوق قرار مي داده اند. كاسه ياد شده دقيقا ظرف مدت يكساعت پر از آب مي شده و به اين ترتيب زمان مشخص مي شده است . البته در زمان حال از اين ظرف استفاده نمي شود. نحوه و زمان زدن طبل: اين كار در سه نوبت به ترتيب سه ساعت، دو ساعت و يك ساعت مانده به اذان صبح انجام مي شود و صداي طبل‌ها تا شعاع پنج كيلومتري شهر را فرا مي‌گيرد. اين سه نوبت به «طبل اول»، «طبل دوم» و «طبل سوم» مشهور مي باشد. نوبت اول آماده باش، نوبت دوم بيدار باش و نوبت سوم نزديك شدن وقت اذان صبح را به‌ مردم گوشزد مي‌كند. در پايان نواخت نوبت اول، تنها يك ضربه روي طبل زده و در پايان نواخت نوبت‌هاي دوم و سوم به ترتيب دو و سه ضربه نواخته مي‌شود، و بدين ترتيب مردم متوجه مي‌شوند كدام نوبت از مراحل طبل زني است. اين امر توسط چهار نفر از افراديكه سالها به اين امر خير پيشقدم بوده و بعضا به طور موروثي از اجداد خود مهارت كسب كرده اند انجام ميگردد. يكي از طبل نوازان طبس مي گويد: بيش از ‪ ۵۰‬ سال است كه هر روز سحر، طبل مي‌نوازم، به كارم عشق مي‌ورزم و از آن راضي هستم. حاج حسن عاشوري مي افزايد: حدود ‪ ۱۰۰‬سال اين سنت حسنه در خانواده ما در طبس رايج است و پيش تر پدران ما اين كار را انجام مي‌دادند و حالا به من ارث رسيده است. مكان به صدا درآمدن طبلها در ماه مبارك رمضان قبل از زلزله سال 57 در بالاي كاروانسرا واقع در ميدان امام و در حال حاضر در بالاي ساختمان حسينيه واقف انجام ميگردد. علت پا برجا ماندن و ادامه اين سنت حسنه اين است كه انجام اين امر جز يكي از نيات خير واقف مي باشد كه تاريخ وقف آن سنه 1300 هجري قمري است. در آخرين لحظات ماه مبارك رمضان همزمان با رويت حلول ماه شوال و اعلام رسمي از طريق مراجع به عنوان عيد سعيد فطر بلافاصله طبلها باشكوه بيشتري با عنوان شاديانه زده مي شود كه با استقبال عده كثيري از مردم قرار مي گيرد. مطلب فوق با مقداري تغييرات از روزنامه جمهوري اسلامي - 24 مهر 85 نقل گرديد.


مهم ترین آثار تاریخی وفرهنگی طبس

حرم مطهر حسین بن موسی الکاظم

حسين بن موسى الكاظم عليهما السلام از جمله امام زادگانى است كه مورخّان او را از فرزندانِ بلافصل امام كاظم (ع) دانسته اند و به گفته ايشان، از مقام بلندى برخوردار بوده است. از امام جواد (ع) سئوال شد، كدام يك از عموهايتان نسبت به شما بهتررفتار كردند؟ فرمود: حسين. حضرت امام رضا (ع) فرمود: به خدا سوگند، فرزندم جواد درست گفته است؛ زيرا حسين نسبت به او خوش رفتارترين افراد بود. ازحالات و زندگى نامه امام زاده حسين در كتابهاى انساب و تراجم موجود ذكر چندانى نشده و اطلاعاتى كافى در دست نيست، اما بر پايه تحليلى كه از رونوشت نامه منسوب به امام ابوالحسن الرضا (ع) به عمل آمده، تاريخ ولادتِ اين امام زاده ، اواخر قرن دوم يعنى حدود سال 178 هـ. ق بوده است. نامه يادشده، متنى است كه حضرت امام رضا (ع) آن را در شأن برادرش حسين بن موسى به والى طبس نوشته اند، و تاريخ نگارش آن و محاسبه سنِِّ حسين در هنگام مفقود شدن كه در متن به آن اشاره شده و مدّت زمانى كه متوارى بوده و مخفيانه به سر برده است، تاريخ ولادتِ او را روشن می سازد. ظاهراً حسين از آخرين فرزندان موسى بن جعفر(ع) و دوران كودكى و نوجوانى وى مصادف با ايام حكومتِ هارون الرشيد و تاخت و تازهاى او بوده است.

در آن زمان ( اواخر قرن دوم هجرى ) كه فرزندان على(ع) و شيعيان، سخت تحت تعقيبِ عمّالِ عباسى بودند، حسين بن موسى، با آن كه نوجوانى بيش نبود، از ظلم و ستم خلفا امان نداشت، و همراهِ ديگر فرزندانِ موسى بن جعفر (ع) مدّتها متوارى بود و پنهان می زيست. حضرت امام رضا (ع) ، همين كه اطلاع يافتند حسين به جانب خراسان (طبس) آمده براى آگاه كردنِِ عامر بن زروامهر ( والى طبس ) كه مورد اعتمادِ آن حضرت بود نامه اى به وى نوشتند، تا او را از ورودِ آن امام زاده آگاه سازند كه مراقب باشد تا گزندى به وى نرسد.

متن نامه منسوب به امام رضا(ع) براى آشنايى شما با متن نامه منسوب به امام، اينك ترجمه آن را به نظرتان مى رسانيم: بسم الله الّرحمن الرحيم از على بن موسى بن جعفر الرضا به عامربن زروامهر مرزبان طبسين : سلام بر تو. همانا ستايش مى كنم خداى را، آن كه غير از او خدايى نيست. پروردگارا! از تو می خواهم كه بر محمد ( صلى الله عليه و اله وسلم ) ، بنده و پيامبرت درود فرستى. ستايش، خداى يكتايى را سزاست كه از همه جهانيان بی نياز و همه به او نيازمندند. خداى توانايى كه از همه برتر است و بر آن چه كه بخواهد تواناست. خدايى كه هر كه از او يارى بخواهد او را يارى مى دهد و هر كه به او پناه بَرَد او را پناه دهد. حاكمِ همه حاكمان و پرورش دهنده همه پرورش دهندگان. هيچ موجودى بر وجود مقدّسش پيشى نگرفته و هيچ چيز جايگزين او نمى باشد. قلم بر حمد و ثنايش در گردش است. ... پس در پنهان و آشكار از نافرمانى او بپرهيزيد. اما بعد... درميان كارها، براى ما پيشآمدى روى داده و من در آن ناحيه بر هيچ كس جز تو اعتماد ندارم و آن اين است كه فرزندى از فرزندانِ قريش از عترت پيامبر (درود خدا بر او و خاندانش) مفقود شده و اين موضوع حزن و اندوه مرا سبب گشته است. اين فرزند، حسين نام دارد، او نزديك به بلوغ و در سن كودكانِ دوازده ساله است. رنگِ چهره اش گندم گون است و در سفيده چشم راستش نقطه قرمزى است، گونه هايش برجسته است و موهايش صاف، از زمانى كه مفقود شده، نُه سال مى گذرد. اطّلاع يافتم كه او قصد آن ناحيه را كه دروازه خراسان است، داشته و در آنجا ساكن است. از تو مى خواهم كه ازدوستانت كمك بخواهى و اقدام به يافتن اين گمشده كنى و چنانچه او را يافتى ، پس از آ ن كه صفات و نشانه هايش برايت مسلّم شد، مرا آگاه سازى. از تو مى خواهم كه نسبت به او نيكى و مدارا و ملاطفت نمايى تا خداوندى كه برهمه ولايت دارد، او را به خانواده بزرگوارش كه نگران هستند برگرداند و از راه بزرگوارى، كارهاى كوچك و بزرگى را كه در آن ناحيه برايت پيش می آيد براى من بنويس كه اِنْ شاءالله تعالى مرا در انجام آن موفّق خواهى يافت و فرمان خداى عزّوجل را از ياد مبر كه در سوره مباركه نساء مى فرمايد: اِنَّ اللّهَ يأْمُرُكُمْ اَنْ تُؤَدُّوا الاَماناتِ اِلى اَهْلِها وَ اِذا حَكَمْتُمْ بينَ الناسِ اَنْ تَحْكُمُوا بالْعَدْلِ اِنَّ اللّهَ نِعِمّا يَعِظُكُمْ بِهِ اِنَّ اللهَ كانَ سَميعاً بصيراً. و پس از آن فرمود: ... وَ اُولِى الاَمْرِ مِنْكُمْ فَاِنْ تَنازَعْتُمْ فى شىءٍ فَرُدُّوهُ اِلَى اللهِ وَ الرَّسولِ . و سلام و رحمت و بركات خدا بر تو و همه دوستانِ مسلمانت باد، آنان كه فرمان هاى الهى را می شنوند و فرمانبردار خدا و رسولش ( صلى الله عليه و اله وسلم ) هستند. اين نامه در شعبان سال 199 هجرى قمرى نوشته شده است. سخنى درباره اين نامه در موردِ اصل نامه منسوب به حضرت، مرحوم محمدرضا اظهرى كه از نويسندگان اهلِ طبس بوده در مقاله خود چنين مى نويسد: مطّلعين محلّى مدعی اند كه اصل نامه نزدِ مرحوم ميرزا غلامحسين متولّى كه علاوه بر توليتِ امام زاده از مردانِ فاضلِ طبس بوده و كتابخانه معتبرى نيز داشته است، مضبوط بوده كه همواره آن را در صندوقى مقفّل نزد خود حفظ می كرده است، پس از مرگش، يكى از دوستانش كه به قصد شركت در مراسم عزادارى متولّى به طبس رفته، آن را از ورثه گرفته است تا به كتابخانه آستان قدس رضوى تسليم كند، ولى نه خصوصياتِ آن در دست است و نه از نامه مزبور در كتابخانه آستانه اثرى به دست آمده است. ولى سوادِ مكتوب در نزد بسيارى از علاقه مندان موجود است. نگارنده سوادِ آن را در ديوانِ خطّىِ ميرزا علىِ منشی باشی متخلّص به رشيدى مطالعه كرده است و او توضيح داده است كه اصلِ آن را در خدمتِ ميرزا غلامحسين متولّى زيارت كردم، پس از تقبيل، سوادِ آن را ضبط كردم. سپس منشى باشى تمام نامه را در قصيده مفصّلى با 74 بيت به مطلعِ : دانى چرا طبس به لغت باغِ گلشن است چون بر امام زاده آزاده ، مدفن است به فارسى برگردانده است و اين ديوان هم اكنون درديهشک در تصرّفِ آقاى رشيدى نوه مرحوم منشى باشى است. نسب شناسِ معروف ابو عبدالله بن طباطبا گويد: گروهى هستند در طبس كه می گويند ما از موسويان هستيم. آنها از اولاد مفقود هستند و لقبِ ( مفقود ) مربوط به گروهى از طالبيّين است كه شناخته نشدند و اولادشان به فرزندِ فلان مفقود معروف شدند كه در اينجا مقصود حسين بن امام موسى بن جعفر (ع) است. از شواهدى كه صحّتِ لفظ مفقود را نسبت به امام زاده حسين بن موسى (ع) تأييد ميکند، همين نامه منسوب به حضرت امام رضا (ع) خطاب به حاكمِ طبس است در مورد برادرشان كه به آن ديار آمده و در دو جاى اين نامه حضرت كلمه ( مفقود ) را مرقوم فرموده اند. دفتر مرحوم آيةالله العظمى نجفى مرعشى (قدس سرّه) درباره حسين بن موسى (ع) امام زاده طبس را در چند سطر مرقوم داشته است كه خود نيز مؤيّدى ديگر است. ايشان نوشته اند : آنچه از كتب انساب فراوان و مشجّرات برمی آيد، آن است كه اين امام زاده، فرزند بلافصلِ موسى بن جعفر است و هيچ گونه ترديدى در اين زمينه ميان علماى علمِ نسب نبوده، جمعى از نسّابان، معتقد شده اند كه نسل دارد و از ديرزمان در خود شهرستان طبس زندگى مى كردند. جمعى از خاندانِ اهل بيت و فرزندانِ حضرت موسى بن جعفر (ع) كه مخفيانه فرار كردند، به شيراز و ورامين و كاشمر و طبس پناه آوردند و در آن شهرستانها به وسيله عمّال نابكار مأمون به شهادت رسيدند و حسين بن موسى الكاظم (ع) به طبس پناه آورد و در آن شهرستان از دنيا رحلت نمود. در اين نظريه راجع به مقبره موجود در طبس آمده است: اكثر ارباب تراجم و نسب و همچنين مرحوم آيت الله نجفى رحمة الله عليه معتقدند كه همان امام زاده واجب التعظيم، حسين بن موسى الكاظم (ع) و برادرِ حضرت على بن موسى الرضا(ع) می باشد و از ديرزمان مورد توجه اهالى محترم و قاطبه ملّتِ ايران بوده است و محلِ برآوردنِ حاجات و نذورات و كرامات بوده و اينها همه دليل بر صحّت و درستى اين امام زاده مى باشد.

حسين بن موسى و روايتِ از امامان در كتابهاى اصول كافى و من لا يحضره الفقيه و تهذيب الاحكام و بحارالانوار، احاديثى درباره استحمام و بهداشت بدن از اين امام زاده نقل شده است. حسين بن موسى همجنين در روايت ديگرى چنين می گويد: يك روز كه هوا كاملاً صاف بود و در آسمان ابرى ديده نمی شد، با ابی الحسن الرضا(ع) به سوى بعضى املاكِ آن حضرت خارج شديم. هنگامى كه به بيابان رسيديم به من فرمود: آيا با خود لباسى برداشته ايد كه شما را از باران حفظ كند؟ گفتم: خير، چه نيازى به بارانى داريم، در هوا ابرى به چشم نمی آيد و خبرى از آمدن باران نيست. فرمود: اما من با خود آورده ام و شما را به زودى باران خواهد گرفت. حسين گويد: جز اندكى نرفته بوديم كه ابرى در آسمان پديد آمد و بر ما باريدن گرفت و همه به فكر خود بوديم و احدى از ما باقى نماند، مگر آن كه خيس شده بود. مزار امام زاده حسين از آغاز تا كنون براساس شواهد، سياستِ تند و خصمانه امويان و بعد از آن عبّاسيان به گونه اى بود كه قلع و قمع و نابودى اهلِ بيتِ پيامبر( صلى الله عليه و اله وسلم ) و برانداختنِ نام و نشان و آثارشان را سرلوحه كارهاىِ خود قرار داده بودند. آنان پس از دفن حسين بن موسى الكاظم در طبس، ساليانى دراز، از عمران و آبادىِ بناى مقبره، جلوگيرى كردند، ولى ارادتمندان آن حضرت مخفيانه به زيارتش می رفتند.

از كيفيت بناىِ بقعه قبل از قرن پنجم مدركى به دست نيامده است. نظر به برخى از اسناد، بناى اوليه آن مزار محترم در قرن پنجم هجرى بوده است.

در آن زمان آرامگاهى با شكوه، داراى اماكن و بيوتاتِ متعدّد به فراخورِ شأنِ فرزند موسى بن جعفر(ع) ساخته شده بود. دائرة المعارف تشيّع، كيفيّتِ بقعه قديم و كسترش بناهاى اطراف آرامگاه امام زاده در قرن پنجم را به هنگامِ نقلِ بناهاى تاريخى و اماكن باستانى ايران چنين آورده است: امام زاده حسين بن موسى الكاظم (ع) واقع در سه كيلومترى شمال غربى طبس (گلشن) شاملِ صحن، ايوان و حرم است. در قسمت شرقى امام زاده، صحن كوچكى است كه به بست مشهور می باشد، اندازه هاى آن عبارت است از 15*21 متر. در غرب اين بست راهرويى است كه با عبور از آن به صحنِ اصلىِ امام زاده مى رسيم كه ابعاد آن 21*41 متر است. در غربِ اين صحن ايوانى قرار دارد كه به ايوان عليشير مشهور می باشد، می گويند در گذشته اين ايوان داراى نقّاشى ها و گچ بری هاىِ جالبى بوده و ارتفاعى بيشتر از امروز داشته است. باعبور از ايوان، راهروى طولانى وجود دارد كه دو طرفِ آن مقبره هايى واقع شده، با سنگِ قبرهايى كه داراى تاريخ هاىِ كهن هستند. از جمله آنها سنگِ قبرِ بزرگ و تاريخىِ خواجه شمس الدين حسين شاه نامى با تاريخ 800 هجرى است. در برابر مقبره مزبور، ساختمان ديگرى معروف به چهل چراغ و مقبره عمادالملك و ميرزا ابولقاسم خان و سردار مكرّم است كه همگى حكمرانان طبس بوده اند. در سمتِ جنوبِ بناىِ چهل چراغ، درِ ورودىِ حرم قرار دارد، قبل از ورود به حرم رواقى با اندازه هاىِ 30/10*40/12 متر قرار دارد كه با گنبدى به ارتفاع 15 متر پوشيده شده است. از آنجا به محوطه مستطيل شكلى وارد مى شويم كه ابعاد آن 90/10*70/4 متر بوده به دارالحفّاظ معروف مى باشد. بر ديوار دارالحفّاظ، عبارتِ (صَلِّ يا رَبِّ عَلَى شمسِ الضُّحى) نوشته شده، و در بالاى اين عبارت، گچ برىهاى ظريف و قابل ملاحظه اى به چشم مى خورد. سپس از اين محل وارد حرم مى شويم، حرم چهار گوشه اى است كه طول هر ضلعِ آن هشت متر است و بر فرازِ آن گنبدى به ارتفاعِ دوازده متر بر پا شده است. ديوارهاى حرم تا زير گنبد، داراى نقّاشی هايى به رنگِ آبى است كه مناظر گوناگون از شكارگاه و غيره را نشان مى دهد. در قسمتِ ديگر كه بيشتر از رنگِ قرمز استفاده شده است، گل هاى گوناگون نقش اندازى شده اند. درچهار طرف بالاى ديواره حرم كتيبه اى با خطِ نسخ نگارش يافته است. كتيبه داخل حرم داراى يكى از قديمی ترين تاريخ هاىِ مربوط به اين آرامگاه، يعنى سال 449 هـ . ق است. اين كتيبه پيشينه ساختمان بنا را به قرن پنجم عقب می برد، صندوق چوبى روى مرقد داراى تاريخِ سال 980 ق است. بر گردِ صندوقِ مزبور، سوره هَلْ اتى (دهر) كنده كارى شده است. از ايوانِ سمتِ جنوبِ امام زاده به صحن ديگرى راه مى يابيم كه ابعاد آن 24*23 متر است و اطرافش مقبره هاى خصوصى بنا شده است. اين صحن را صحن نو مى نامند. اين بناى قرن پنجم با توجه به اعتقاداتِ مردمِ محل در طول زمان مورد مرمّت و دستكارى قرار گرفته، تا جايى كه براى شناسايى دقيقِ هسته اصلى آن بايد بررسی هاى دقيق ترى بر روى آن صورت پذيرد، اين امام زاده از اولادِ امام موسى الكاظم (ع) دانسته شده است. اين بنا به شماره 337 در فهرست آثار تاريخىِ ايران به ثبت رسيده است. همان گونه كه پيش از اين بيان شد به نقل از دائرةالمعارف بناهاى تاريخى ايران، در قرن پنجم، در عهد سلجوقيان وزيرِ شيعى مذهب آن دوره بنامِ مجدالملك اسعد بن موسى البراوستانى قمى اقدام به آبادانى مراقد امامان و امام زادگان نموده است. در تأييد اين سخن، دائرة المعارف مصاحب می نويسد: جايى ديگر هم بناى اوليه امام زاده را با استناد به لوح سنگى به دست آمده در سال 444 قمرى نوشته اند كه هم زمان با سلطنتِ طغرل بيكِ سلجوقى بوده است. آنها معتقدند كه در آن زمان سلجوقيان بنا بر مصالح سياسى خود، مدت زمانى از شيعيان دلجويى كرده و از قدرتشان عليه بنی عبّاس بهره بردارى سياسى و عقيدتى می كردند و به آنها اجازه می دادند كه بناهاى مذهبى خود را احداث و مرمّت كنند. از جمله اين بناها آستانه مقدسه حسين بن موسى الكاظم در طبس است. پس از آن در دوره ايلخانان مغول، به ويژه در عهد غازان الجايتو و دوره جانشينان تيمور، مرقدهاى امام زادگان، تجديد بنا و تعمير يا تزيين شده اند. بقعه حسين بن موسى الكاظم (ع) نيز در اين زمان مورد مرمّت و بازسازى قرارگرفت و ساختمان هايى به آن افزوده شد، صحن ها و رواق هاى در كنار بقعه با خشت و گل بنا شد و گنبد اصلى نيز مرمّت و تزيين گرديد و موقوفاتى نيز براى تأمينِ مخارج و هزينه هاى آن معيّن شده كه وقفنامه هاى مربوط موجود است. عمليّات مرمّت، بازسازى، توسعه و احداث بناهاى جديد از جمله آب انبار، زير نظر امير حسن خان شيبانى انجام گرفت. پس از صفويّه بر اساس مداركى كه ذيلاً بدان اشاره خواهد شد بناى حسين بن موسى در قرن سيزدهم مورد مرمّت و بازسازى قرار گرفت. كتيبه زير هم كه تا قبل از ويرانى زلزله سال 1357 شمسى در گنبدِ بنا مكتوب بوده، سال 494 ق يعنى اواخر قرن پنجم هجرى را نشان مى دهد. امير حسن خان شيبانى نيز در سال 1205 قمرى آن را تعمير و بازنويسى كرده كه خود مؤيّد باستانى بودنِ بقعه است. آنچه مسلّم است اين كه بناى آرامگاه امام زاده طبس، در زلزله سال 1357 هـ . ش بكلى ويران شده و قبل از آن در طول سالهاى متمادى دستخوشِ حوادثِ بسيارى بوده است. چندين بار در آن تعميرات و تغييراتى به عمل آمده و عاملِ اين تغييرات و دگرگونى ها نوعِ بنا و ساختمانهاى آن زمانِ طبس بوده كه نوعاً از خشت و گل بنا مى شدند و به همين علّت شهر طبس تا كنون چندبار تغيير محل داده است، صاحب طرائق الحقائق می نويسد: زمينِ مرقدِ امام زاده طبس ابتدا در مركز شهر بوده است. در كتيبه اى كه بالاى ديوار و زير گنبدِ قديم بوده، احداث و تعمير بنا و تاريخِ 494 و همچنين 1205 ديده مى شود. كتيبه مزبور را كه می خوانيد و گوياى قدمتِ آرامگاهِ امام زاده است، مرحومِ محمدرضا اظهرى در نامه آستان قدس آورده و در پايانِ آن نوشته است: به نظر مى رسد كه امام زاده قبلاً كتيبه اى داشته كه به تاريخ 494 نوشته شده است و سپس در زمانِ ميرحسن خان تعمير شده و تمام كتيبه آن در همان زمان نوشته شده باشد و عبارتِ: هكذا وَجَدْتُهُ وَقَرَأتُهُ وَكَتَبْتُهُ، مؤيّدِ آن است. كتيبه بناى قديم امام زاده حسين بسم الله الرّحمن الرّحيم الْمُتَصَدّى لاِثارَةِ هذا البناءِ العالي، اَلَّذى تَضَمَّنَ اَعْظَمُ اَوْلياءِ اللهِ تعالى وَ اَصْفِيائِهِ وَ سُلالَةِ الْعِتْرَةِ الاَئمّةِ الطّاهرةِ، خلاصَة السّاداتِ الزّكيّةِ وَالْبَرَرَةِ، الرَّضى الزّكى عَليْهِ سَلامُ اللهِ الْعَلِى الأعلى وَصلَواةٌ مِنْهُ سبحانَهُ وَتعالى راجياً إلى عِنايَةِ اللهِ وَرعايَتِهِ، تَقَرُّباً إلى كَرَمِهِ وَشْكراً على نِعَمِهِ بِاِعْلاء هذِهِ الْقُبَّةِ وَالرَّوضَةِ وَتَوَلَّ بِتَأكيدِ بُنْيانِها وَتأسيسِ أرْكانِها زَينُ الْمِلّةِ وَالدَّولَةِ وَالدّين، الشيخ على وَفَّقَهُ اللهُ على اِعانَةِ الاِنامِلِ و حَشَرَهُ مَعَ جميعِ الاَنْبياءِ وَ الرُّسُلِ وَالصّدّيقينَ وَالاَوصياءِ وَالشُّهداءِ وَالصّالحينَ وَحَسُنَ اولئكَ رفيقاً. الحمدُ لِلهِ الَّذى هّدانا لِهذا وَما كُنّا لِنَهْتَدِى لَو لا اَنْ هَدانَا اللهُ. فى جمادى الثانى عام اربعٍ و تسعينَ وَ اَرْبَعَمِائَةٍ مِنَ الْهِجرةِ النَّبَوِيّةِ، هكذا وَجَدْتُهُ وَ قَرَأتُهُ و كَتَبْتُهُ. الرّاجى الى التّوفيقِ ( راجياً التوفيق ) ... وَاسْتَسْعَدَ بِتَعميرِ هذِهِ الْبّقْعَةِ الْمَنيِعَةِ الاْميرِ الاْعظمِ المولَى الاَفخَمِ، تاجُ الخوانين الْعظامِ افتخارُ الاَعرابِ وَالاْعجام ( العرب والعجم ) امير حسن خان ابن السعيد الشهيد اميرعلى مردان خان وفَّقَهُ اللهُ تعالى وَ فَتَحَ لَهُما بابَ النّجاةِ. فى شهرِ ربيع الثانى 1305 بازگويى يك رخداد در مورد پيدايشِ مزار امام زاده حسين بن موسى الكاظم (ع) در طبس، ميرزا عليخانِ نائينى ملقّب به صفاءالسّلطنة در كتاب گزارش كوير يا تحفة الفقرا كه مربوط به سالهاى 1300 ـ 1299 هـ.ق است قضيه اى را آورده كه گوياى كرامت و فضيلتِ اين امام زاده است. در اين قضيه كه ذيلاً خواهد آمد، سفارشِ حضرت امام رضا (ع) نسبت به برادرش، خود مؤيّدى است بر صحّتِ انتسابِ امام زاده به موسى بن جعفر(ع) و قرار دادنِ ايشان در زمره فرزندانِ پيامبر(صلى الله عليه و اله وسلم). ميرزا عليخان نائينى واقعه سفرِ خود را به طبس چنين نقل كرده است: عصر روز جمعه بيست و چهارم جمادى الثانى به زيارتِ شاه زاده حسين بن موسى الكاظم (ع) رفتيم. در تحقيق حالِ اين امام زاده گفته اند: شيخ على شيبانى عليه الرّحمة كه از معاريفِ علماى متصوّفه بود، به قصدِ زيارتِ كعبه معظّمه از موطنِ خود حركت كرده، چون به طبس رسيد، شب در عالمِ واقعه به شرفِ خدمتِ حضرتِ امام رضا صلوتً الله و سلامه عليه مشرّف گرديد، حضرت به او فرموند: تنخواهى كه به جهتِ زيارتِ بيت الله الحرام موجود كرده اى، صرفِ بناى شاهزاده حسين نما، در پيشگاه حضرت خداوندى به جاى حجّ مقبول به درجه قبول موصول خواهد بود. نشان مدفن را هم به او فرمودند. عرض مى كند: من مردى غريبم و يحتمل نتوانم از عهده انجامِ اين امر برآيم. حضرت فرمود: به حاكم نيز سفارش كرده ايم كه تو را امداد نمايد. شيخ از خواب برخاسته، نشانى را كه حضرت به او داده ثبت نمود راهِ سراى حاكم را كه يكى از خوانين ازبك بود در پيش مى گيرد. ازآن طرف، حاكم هم در عالمِ رؤيا مأمورِ امداد شده، انتظار ورود و استمداد او را می برده است. دراين بين، شيخ رحمةالله عليه وارد شده، تفصيلِ واقعه را بازگو مىكند. حاكم انگشتِ قبول بر ديده نهاده، عمله كار حاضر نموده، آن موضعِ معين را می شكافند. به همان نشان كه حضرت سلام الله عليه فرموده بودند، جوانى يافتند ميان بالا، گندمگون، خالى در گوشه ابروى راست داشته است، شيخ بلافاصله به سجده افتاده، شكر الهى بجا آورده، تنخواه را به صرفِ تعميرِ بقعه مى رساند و بعضى از اراضى را هم كه در آنجا منزل داشته خريدارى نموده، وقفِ اين بقعه می نمايد و بعد از آن ديگران متدرّجاً گنبدى بزرگ در جلو بقعه عمارت نموده و حياطى عالى با تالار و طاقها با وسعت و شكوهِ شايسته به اتمام رسانده اند و مرحوم سيد عبدالحقِّ گورسرخى مزرعه ملوند را وقفِ اين جناب نموده، مردم هم موقوفاتِ چند افزوده اند. در اين ازمنه متأخرّه مرحوم امير حسين خان حاكم طبس تعميراتِ لايقه از اينجا بوجود آورده كه آثارِ آن هنوز برقرار است. پس از مطالعه و بررسى تاريخچه و موقعيّت شهرستان طبس در رابطه با بناى تاريخى آرامگاه امام زاده حسين بن موسى (ع)، معلوم مى شود اين شهرستان كه از بلاد و سرزمين هاى باستانى خراسان است، از قديم در فرهنگِ ساختمان سازى آن، خشت و گل مطرح بوده و بناهاى طبس عمدتاً به وسيله خشت و گل ساخته می شده، لذا بناهاى تاريخى آن كه اغلب گلى بودند، به علتِ وجود حوادثِ طبيعى، مانند زلزله هاى مكرّر و حملاتى كه به اين شهر شده؛ مانند حمله ازبك ها.(2)، به سال 1006 هجرى در عهد شاه عباسِ اول از بين رفته و به همين دليل اين طور كه از آثارِ بجاى مانده و خرابه ها معلوم می شود، شهر طبس تاكنون در سه نقطه بازسازى شده و سه بار جاى خود را عوض كرده است. بارِ اول، اين شهر در كنار مقبره امام زاده حسين بن موسى بنا گرديده و آثارِ آن هنوز باقى است. بارِ دوم هم، در محلِ همين شهر فعلى بوده و دو دروازه داشته كه يكى در سمتِ مشرق و ديگرى در سمتِ مغربِ شهر باز مى شده و دورِ شهر هم برج و بارويى بوده كه خرابه هاى آن هم اكنون جزء شهرِ جديد درآمده است. بار سوم محلّى است كه اخيراً شهر با سبك و اسلوب شهرسازى ساخته شده و داراى خيابانها و ميادينى است و روزبه روز در حال توسعه و ترقّى است.

ويرانى مزار در زلزله سال 1357 و نوسازى آن با توجه به سوابق ياد شده، مقبره امام زاده حسين بن موسى الكاظم (ع) در طبس از قديم موردِ توجّه و استقبالِ مردم بوده و به سعى و كوششِ ارادتمندانِ به امامتِ و ولايت توسعه يافته و تأسيساتِ جانبى به فضاى سبز در آنجا ايجاد شده بود، اما متأسفانه در زلزله ويرانگرِ طبس به سال 1357 شمسى اين بنا بكلّى ويران شد. در اين تخريب، قسمتِ اعظمِ منابعِ درآمد آستانه امام زاده نيز از بين رفته بود و بازسازى بقعه و اماكن جوارِ آن نياز به هزينه اى سنگين داشت، پس از آن آستان قدس رضوى، با مساعدتِ كامل، اقدام به بازسازى آن بقعه مباركه و رواقهاى اطراف نمود و به سبكى بسيار عالى، بنايى كاملاً مطلوب و درخور شأنِ اين امام زاده لازم التعظيم و در جهتِ رفاه حال زائران با به كارگيرى طرحى جامع، احداث كرد. بر اساسِ اين طرح، توسعه و ايجاد اماكنِ فرهنگى مذهبى و اقامتى در نظر گرفته شده، گرداگرد بقعه، ايوان ها و حجره ها و تأسيساتِ زيادى براى رفاهِ زائران و ديگر هدفهاى مذهبى و فرهنگى ايجاد گرديده و مساحتِ زيادى به فضاى سبز در اطرافِ بقعه اختصاص داده شده است.

ويژگيهاى بناى كنونى مزار امام زاده در اين بناى جديد نيز مانند همه بناهاى آرامگاهى، مرقد امام زاده، هسته اصلى است كه مركّب از اتاقى مربّع با پوششى گنبدى شكل است. مراقد امام زاده در وسط اين اتاق، زير گنبد قرار گرفته و بر روى آن ضريحى نصب شده است. در دروه ضريح، سنگ قبرى از سنگ مرمر اعلا و بسيار ممتاز به ابعاد 267*116 سانتيمتر و حدود يك متر ارتفاع ديده می شود. در پيرامون اين ضريح، رواقهايى چند قرار دارد كه ايوانهايى با سردرهاى بلند آنها را از صحن مزار جدا می سازد. گنبد مزار نيز بسيار زيبا و آراسته به كاشى معرّق است. چهار گلدسته كوچك به عنوان برج ساعت، هر كدام به ارتفاع شش متر در چهار گوشه پشت بام حرم، زيبايى خاصى به مجموعه حرم داده است. هشت رواق مربّع شكل، به ابعاد 9*9 نيز در گردادگرد حرم قرار دارد و چهار رواق به صورت هشتى به مساحت 78 متر مربّع، در فاصله ميان رواق ها ساخته شده است. در كنار در ورودى حرم، اشعارى به خط زيباى حبيب الله فضائلى نوشته شده كه چنين آغاز مي شود: بيا كه تربت فرزند حيدر است اينجا سليل حضرت موسى بن جعفر است اينجا گل رياض جهان نور ديده زهرا عزيز جان نبى پور حيدر است اينجا گرفت دامن او را ز جان و دل سروى كه حاجتش به بر حق ميسر است اينجا صحن گسترده و باشكوه مزار نيز با غرفه ها و سردرهاى بزرگ پيرامون، 44322 متر مربّع مساحت دارد. اين صحن داراى شش سردر ورودى است كه كاملاً قرينه سازى شده اند. در بالاى چهار گوشه صحن، چهار گلدسته بلند و زيبا برافراشته شده است. يكى از سنگ هاى تاريخى به دست آمده از حوزه بناى باستانى امام زاده، سنگ قبر نسبتاً بزرگى است كه بر مزار خواجه شمس الدين حسين شاه بوده است و حدود دو متر طول و سى سانتيمتر عرض و بيش از پانزده سانتيمترقطر دارد. بر سطح اين سنگ، نوشته ها و شعرهايى به صورت كنده كارى مشهود است و تاريخ 800 هجرى قمرى بر آن حك شده است. اين سنگ تاريخى اكنون در صحن مطهر، نزديك در ورودى به حرم، در قابى شيشه اى مورد بازديد زائران قرار دارد

سد تاریخی کریت

بند كريت درسال 1379 به شماره 3523 در فهرست آثار ملي به ثبت رسيده است . از تاريخ ساختمان اين بند اطلاعاتي در دست نيست و بخشي از طاق آجري آن كه در پايين بند وجود دارد در ناحيه تيزه از بين رقته در نتيجه طرح كامل آن محو شده است. در كتاب هاي تاريخي روايات مختلفي در خصوص قدمت بند كريت نقل شده است. از جمله هانري گويلو اين بنا را به دوره مغول نسبت داده است. همچنين در كتاب آب و آبياري در ايران و نگرشي بر سد هاي ايران سابقه اين بند را 400 سال قبل نوشته اند. بنا به گفته اهالي بومي منطقه طبس، اين بند 700 سال قدمت دارد. اما روايت مستند حكايت از تعمير اين بند در اواسط قرن پنجم هجري دارد. به طور كلي با توجه به تنوع مصالح به كار رفته و ساختار كلي بنا كه در مرحله تعمير بر روي آن انجام گرفته، مي توان استنباط كرد كه بند كريت متعلق به چند دوره زماني مختلف است. ارتفاع قسمت بيروني بند از كف رودخانه 52 متر و عمق حوضچه آبگير 20 متر و طول آن در قسمت تاج 52 متر است. اين سد در چهار مرحله احداث شده و ضخامت تاج آن تنها 1/2 متر مي باشد. سد كريت فاقد سرريز بوده و برآورد ميشود كه بيش از هزار روگذري سيلاب را تجربه نموده است. در بدنه بند دريچه و مجرايي بر انتقال آب به پشت بند وجود داشته و سورا خ هاي متعددي در ارتفاع بند وجوددارد كه اندازه هاي دقيق و متناسبي دارد . اين سوراخ ها به نام قفل خوانده مي شود. حدود 150 سال قبل 4 متر به ارتفاع بند افزوده شده اين افزايش باعث جلوگيري از متروكه شدن اين بند شده بود. يكي از ويژگي هاي منحصر به فرد بند قديم كه هنر سد سازي ايرانيان را آشكار مي كند، قوسي بودن بند است. بندهاي قوسي مقاومت بيشتري در مقابل فشار هاي ناگهاني، زلزله و حوادث طبيعي دارد. از 2000 سال پيش تا اوايل قرن بيستم، بلندترين سدهاي قوسي جهان (ايزد خواست فارس، كبار قم، كريت طبس) در ايران احداث شده بودند. در اين ميان سد كريت طبس به ارتفاع شصت متر براي مدت پانصد و پنجاه سال بلندترين سد جهان محسوب ميگرديد و يكي از بزرگترين شاهكارهاي صنعت مهندسي ساختمان به شمار ميرود. زلزله سال 1357 طبس با شدت هفت و هشت دهم ريشتر و حداكثر شتاب 0.75 گرم نيز موجب خسارات عمده اي به سد نشده است. رئيس اسبق كميته بين المللي سدهاي بزرگ سد كريت را «شگفت آورترين دست آورد بشر در قرون وسطي» ناميده است. بند کريت در فاصله 42 كيلومتري شهر طبس و 28 كيلومتري شرق روستاي كريت قرار گرفته است.

باغ زیبای گلشن برداشت توصيفی تاريخی باغ گلشن، تا حدودی انسان امروز را قادر می سازد تا گذشته را درک نمايد. باغ گلشن يکی از دو عنصر اصلی شهر طبس می باشد و عنصر ديگر، ارگ است که در طرف ديگر شهر قرار دارد. ساختمان سردر و ديوارهای زيبا و تاريخی آن که بازگوکننده سليقه های گذشتگان بوده بر اثر زلزله سال 1357 از بين رفته و تنها طبيعت سبز باغ، از ايام گذشته سخن می گويد، طبيعتی مشتمل بر 2000 نفر خرما، 2500 اصله مرکبات، 500 اصله انار و ساير ارقام مختلف گياهان.

   معمار اوليه باغ، طبيعت سبز آن را با توجه به نوع درختان، به صورت شطرنجی طراحی وکشت کرده است. باغ گلشن يکی از باغهای نادر ايران است که آب جاری دائمی در آن جريان دارد. در اين باغ گونه های مختلف گياهان سازگار با اقليمهای متفاوت آب و هوايی وجود دارد. مانند درخت چنار که خاص مناطق سردسير است در کنار خرما که فقط در گرمسيری رشد می کند. 
   باغ گلشن که ساختمان در ورودی آن در زلزله سال ۵۷ تخريب شد، امروزه نيز به عنوان تفرجگاه اصلی مردم طبس و مسافرين خسته از طی طريق در كوير خشک اطراف شهر، بشمار می رود.
   به نوشته آقای يعقوب دانشدوست در جلد اول کتاب «طبس، شهری که بود»، آن طور که مدارک موجود نشان می دهد، باغ گلشن طبس به وسيله امير حسن خان، سومين حاکم طبس، از سلسله خوانيني که به وسيله نادرشاه به حکومت طبس منصوب شدند ساخته شده است.
   در وقفنامه ای که در سال ۱۲۱۸ هـ ق تهيه شده است، ميرحسن خان، اين باغ و املاک زيادي را وقف اولاد و امور خيريه نموده است ... 
   ميرزا خانلرخان اعتصام الملک که در تاريخ 1294 ق-ه از طبس بازديد کرده موضوع ساختن باغ به وسيله ميرحسن خان را ذکر نموده است،... 
   ساير جهانگردانی هم که از طبس ديدن کرده اند مانند: سون هدين (سوئدی در سال ۱۹۰۶) و خانم آندره گدار (فرانسوی) باغ گلشن را توصيف و از «درختان خرما و مرکبات»، «سايه خنک نخلها»، «نغمه زيباي آب روان جويها»، «چمنهای ميان دو جوی»، «زمزمه باد در ميان درختان» و «فواره های متعدد که آب را مانند تحفه ای به آسمان می فرستند»، در آن باغ سخن رانده اند.

قلعه تاریخی اسماعیلیان در زمان سلجوقيان، اسماعيليان بر طبس استيلا يافته و قلاع محكمي در كوههاي آن ساختند. مهمترين اين قلعه ها قلعه معروف برای تربيت فدائيان مطلق مي باشد. طبس در اين زمان پايتخت اسماعيليان قهستان، و نيز مركز آموزش فدائيان مطلق (كه مستقيماً از قلعه الموت دستور مي گرفتند) بوده است. در خراسان در آن زمان چند قلعه جديد بود كه در دوره سلجوقيان بنا شده بودند و سبك ساختمان قلاع مزبور نشان مي داد كه از ابنيه تازه بوده است. اما سبك بناي قلعه طبس آشكار مي كرد كه در يكي از دوره هاي گذشته بنا گرديده، شايد در دوره اي هنوز اسلام به خراسان نيامده بود. قلعه در ميان كوه به طوري بنا شده بود كه وقتي كسي از قلعه خارج مي شد و به آن مي نگريست متوجه مي گرديد كه كوه با يك سربالايي خيلي ملايم به طرف بالا مي رود. شيب كوه از خارج به سوي قلعه بقدري كم بود كه در موقع راه رفتن شخص احساس نمي كرد كه از يك سربالايي بالا مي رود. بهمين جهت شيب مزبور مانع از اين نمي شد كه از پايين كوه قلعه طبس را در بالاي كوه مشاهده ننمايند. در چهار طرف قلعه وضع كوه همين طور بود و در چهارسمت، زمين با يك شيب ملايم به سوي قلعه مي رفت و در هر سمت مجراهاي مخصوص از خارج منتهي به قلعه مي شد. سازندگان قلعه، بدين سبب زمين را نسبت به قلعه داراي شيب كرده بودند كه آب باران و برف از چهار سمت به سوي قلعه برود و از راه مجاري مخصوص وارد مخازن آب شود، چون به طريق ديگر نمي توانستند در آن كوه براي سكنه قلعه آب فراهم نمايند. همچنين وضعيت فيزيكي قلعه به گونه اي بود كه دروازه قلعه احتياج به نگهبان نداشت. براي اينكه از هيچ طرف امكان صعود از كوه ميسر نبود و كسي نمي توانست خود را به قلعه برساند و هيچكس نمي توانست بعد از خروج از قلعه از كوه پايين برود مگر اينكه خود را پرت كند كه در اينصورت لاشه اش به زمين مي رسيد. در طرفهاي مشرق و مغرب و شمال قلعه فقط كوه بود و جز قلل كوهها چيز ديگری به چشم نمي خورد. اما در قسمت جنوب يك وسعت روشن وجود داشت كه آنجا جلگه اي بود بنام طبس و چون قلعه مزبور نزديك به اين جلگه بود، اسماعيليان آنرا «قلعه طبس» مي گفتند. افراد قلعه همگي فدائيان مطلق فرقه اسماعيليه بودند و در طول مدتي كه شخص در قلعه حضور داشت به گونه اي او را تعليم داده بودند كه مي بايست خود را از سلطه مادي و معنوي قوم عرب آزاد كند. به عقيده حسن صباح، رهبر فرقه اسماعيليه، اقوام ايراني، از بزرگترين اقوام جهان بشمار مي آمدند و سلطه عرب سبب شده بود كه اين اقوام دچار انحطاط شوند و عرب با قوانين و رسوم خود مانع از اين مي شد كه اين اقوام خود را از حضيض ذلت نجات بدهد و راه رستگاري براي آنها اين بود كه خودشان را از سلطه مادي و معنوي عرب آزاد نمايند و در قلعه طبس افراد را براي اين منظور تعليم مي دادند. نحوه تعليمات اينچنين بود كه هفته اي سه روز اوقات فدائيان مطلق در قلعه صرف ورزش و تمرين جنگي مي شد و سه روز ديگر را صرف فراگرفتن علم و تقويت ايمان خود مي كردند و يك روز هفته تعطيل بودند كه بايد به امور خصوصي خود رسيدگي مي كردند. حال ممكن است كه اين سؤال پيش آيد كه آيا اين قلعه بدست اهل باطن (اسماعيليان) ساخته شده بود؟ كسي بدرستي از تاريخ ساخت اين قلعه اطلاعات كافي و كاملي ندارد ولي آنچه در گذشته مشهود بود اين بود كه در اين سرزمين (طبس) مرداني نيرومند زندگي مي كرده اند و تا زماني كه در اين قلعه آذوقه موجود بود هيچ قشوني نمي توانست آنرا تصرف كند. در هر نقطه اي كه اهل باطن داراي آزادي و استقلال مي بودند تربيت جسمي اجباري بود. چون بزرگان آنها معتقد بودند كه بعضي از كيشها و آئينها بدين جهت از بين رفته كه پيروان آنها فاقد نيروي جسمي بودند. «قدرت را فقط با علم و زهد و تقوي نمي توان بدست آورد بلكه براي بدست آوردن قدرت بايد نيروي بدن و شمشير را نيز بكار انداخت.» اهل باطن با همين باور نمي خواستند اشتباه پيروان بعضي از كيشها و آئينها را تكرار كنند. آنها خواهان بدست آوردن قدرت بودند تا اينكه بتوانند كيش خود را توسعه بدهند و براي اينكه بتوانند قدرت را بدست بياورند بايستی تن را نيرومند كنند و آلات حرب را بكار ببرند. البته ناگفته نماند كه تمامي تمرينات و تعليمات آنها تا مدتها مخفي بود تا كسي با شيوه و روش آنها آشنا نشود. كشورهاي فلات ايران در گذشته يك كشور بوده و در آن يك ملت زندگي مي كرده و آن ملت را ملت ايران مي خواندند. حدود قلمرو و ايرانيان از يك طرف چين بوده است و از طرف ديگر درياي مغرب (درياي مغرب همان درياي روم بود كه امروز به اسم مديترانه خوانده مي شود). در آن كشور پهناور قومي زندگي مي كردند كه امروز نمونه هايي از آنها را مي توان ديد. به عقيده اسماعيليان، «اعراب بعد از اينكه بر ايران مسلط شدند سعی کردند هرچه را كه معرف قوميت ايراني بود از بين ببرند. آنها نه فقط تمام كتابهاي اين قوم را آتش زدند و معدوم كردند تا اينكه سوابق قوم ايراني از بين برود، بلكه در هر قسمت از كشور كه توانستند كتيبه هايي را كه ايرانيان بر كوهها كنده و حك نموده بودند محو و نابود ساختند تا اينكه آيندگان نتوانند گذشتگان را بشناسند و سيادت قوم عرب را بر خود امري مسلم بدانند و تصور نمايند كه پيوسته اعراب بر آنان حاکم بوده اند.»

از ايرانيان، كسانيكه سلطه عرب را موجب لطمه بر قوميت ايرانی می دانستند، درصدد برآمدند كه گذشته اين قوم را احيا كنند و كسي كه بهتر از همه از عهده اينكار برآمد فردوسي است كه تاريخ قوم ايران را به نظم درآورد.

آب و هوا و گیاهان وحیوانات سيماي طبيعي شهرستان طبس شهرستان طبس با حدود 55000 كيلومتر مربع وسعت داراي طبيعت زيبا و مثال زدني است. چشم انداز هاي به ياد ماندني، به لحاظ وجود چشمه هاي آب گرم و سرد همانند حمام مرتضي علي، چشمه جوشان ديك رستم، قلعه مك شور، طاق شاه عباس، تپه هاي شني، دره هاي عميق كوهستاني و تنوع گياهي و آب و هوايي از خصوصيات آن مي باشد. زيستگاههاي حيات وحش طبس نيز داراي تنوع زيستي جالب و زيبايي است. پستانداراني چون يوزپلنگ، پلنگ، جبير، قوچ و ميش، كل و بز، كاراكال، گربه وحشي، شاه روباه، روباه معمولي، روباه شني، و پرندگان با ارزشي همچون هوبره، انواع كوكر، زاغ بور كويري، و ساير پرندگان چون كبك و تيهو، غراب، زاغ نوك قرمز، هدهد، چكاوك هدهدي، چكاوك كاكلي، انواع جغد، عقابها، كركس، دال، و خزندگاني چون مارهاي جعفري، تيرمار، شترمار، افعي، افعي شاخدار، بزمچه ها و انواع مارمولكها و جوندگاني مانند موشها و تشي ها و حشره خواراني چون خارپشت و خفاش در حال زيست هستند. بزرگترين پناهگاه حيات وحش كشور پناهگاه حيات وحش ناي بندان با وسعت 1500000 هكتار با تنوع توپوگرافي كوهستاني، دشتي، شني، تپه ماهوري كويري و تنوع آبي با شورترين و شيرين ترين چشمه ها، تنوع ارتفاعي از 680 متر تا 3009 متر از سطح دريا و نيز تنوع آب و هوايي يعني وجود گرمترين نقطه در جنوب شرقي كوه ناي بند (ديگ رستم) و سردترين نقطه در شمال شرقي كوه ناي بند (علي آباد) بزرگترين پناهگاه حيات وحش كشور است كه مي تواند با اتصال اين پناهگاه به مناطق دره انجير و بافق ايجاد بزرگترين پارك ملي كشور در استان يزد با امكانات لازم تحقق يابد. تنوع جانوري پناهگاه حيات وحش ناي بندان با وجود پستانداراني چون يوزپلنگ، جبير، كل و بز، قوچ و ميش، و كفتار، كاراكال، شاه روباه، روباه معمولي، روباه شني، و پرندگان چون هوبره، كوكر، زاغ بور كويري، كبك و تيهو، چكاوك هدهدي، چكاوك كاكلي، انواع عقابها، شاهين، و خزندگاني چون مارهاي جعفري، تيرمار، افعي، افعي شاخدار، بزمچه ها و مارمولكها و بزمچه ها و جوندگاني مانند موشها و جوجه تيغي بسيار جالب و درخور توجه است. درختان سردسيري همچون بنه، بادامشك، انجير كوهي، و درختان گرمسيري همچون پرتقال و ليمو و خرما در محدوده پناهگاه از تنوع گياهي آن سخن مي گويد. قيچ، كاروان كش، تنگس، تاغ و گز درمنه و انواع شور و آويشن، ريواس، آنغوزه، كلپوره، زيره از گياهان ديگر اين پناهگاه مي باشند.

ماخذ کتاب کویر های ایران اثر سون هدین جغرافیای تاریخی طبس اثر محمود امینی جغرافیای تاریخی وتوریستی طبس اثر دکتر رستم صابری فر وزهرا فتحی اداره محیط زیست طبس روزنامه جمهوری اسلامی مصاحبه با مردم در مورد مراسم فرهنگی

والسلام