تفکر رندانه برای نسل شورشی/فصل اول
دنیای بیمعنا، ولی قشنگ
[ویرایش]بعضی وقتا زندگی مثل یه فیلم هنریه که نه زیرنویس داره، نه صدا، نه حتی پایان مشخص. فقط یه موسیقی لایت بیمفهوم و کلی سکانسهایی که تو فقط نگاشون میکنی و هیچی نمیفهمی.
ولی یه چیزی هست... قشنگه.
ما تو دنیایی زندگی میکنیم که هیچکس دقیقاً نمیدونه چرا هست. علم میگه از بیگبنگ اومدیم. دین میگه آفریده شدیم. فلسفه میگه "باش، ولی بدون که نمیدونی چرا!" ما هم بین همهی اینا، مثل یه وایفای ضعیف تو مترو، داریم هی قطع و وصل میشیم.
اگه بخوای دنبال معنی بگردی، ممکنه آخرش به یه چیز پوچ برسی. ولی اگه معنی نگردی، انگار داری فقط نفس میکشی که زنده بمونی، نه زندگی کنی.
پس شاید معنی زندگی همینه:
- خودت بهش معنا بدی.**
مثلاً:
- قهوهتو صبح بخوری، حتی اگه همیشه سرد باشه.
- به یه آهنگ غمگین گوش بدی و بگی: "دقیقاً حرف دلمه!"
- عاشق شی، حتی اگه آخرش دلت له شه.
- بخوای برای یه لحظه فقط، یکی واقعاً تو رو "بفهمه"...
آره دنیا شاید بیمنطقه، ولی لحظههاش میتونن قشنگ باشن. و تو، مسافر باهوش، میتونی بهش رنگ بزنی. حتی با یه ماژیک خشک.
نقلقول رندانه
[ویرایش]> «جهان هیچ معنایی ندارد، مگر آنکه خودت آن را معنا کنی.» > – ژان پل سارتر (ترجمه با چاشنی نیشخند)
تمرین برای فکر کردن
[ویرایش]- اگه قرار بود فقط یک جمله روی سنگ قبرت بنویسن، چی مینوشتی؟
- آخرین لحظهای که حس کردی "زندگی قشنگه" کی بود؟ چرا؟