پرش به محتوا

تفکر رندانه برای نسل شورشی/فصل پنجم

ویکی‎کتاب، کتابخانهٔ آزاد

تنهایی رو کی بغل کنیم؟

[ویرایش]

تنهایی همیشه دشمن نیست. گاهی بهترین دوستیه که یاد می‌گیری باهاش راحت باشی. ولی چه زمانی باید بغلش کنیم؟ و چه زمانی باید بذاریم بره؟

بعضی‌ها از تنهایی می‌ترسن چون صدای خودشون رو می‌شنون، صدایی که ممکنه پر از درد و سوال باشه. اما همون تنهایی می‌تونه باعث شه بفهمیم کی هستیم و چی می‌خوایم.

تنهایی یعنی فرصتی برای رشد، تفکر و آرامش. اما اگه تبدیل به زندان بشه، روح رو خسته و قلب رو سنگین می‌کنه.

این فصل درباره پیدا کردن تعادل بین بودن با خود و بودن با دیگرانه.

تمرین

[ویرایش]
  • وقتی تنها هستی، چیکار می‌کنی؟ یه لیست از کارهایی که دوست داری تو تنهایی انجام بدی بنویس.
  • به خاطره‌ای فکر کن که تو تنهایی به آرامش رسیدی.

← فصل ششم: عشق؛ بمب ساعتیِ فلسفه