پرش به محتوا

اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان/پیشگفتار

ویکی‎کتاب، کتابخانهٔ آزاد

پیشگفتار‏

[ویرایش]

اصالت نام خليج فارس وحقانيت طرفداران اين ميراث گرانبها همانندروز روشن است و ارائه اسناد در اين‌كتاب فقط براي يادآوري و ثبت‌در تاريخ است. اقدام مجله‌ی «نشنال ژئوگرافى امريكا»، در تحريف نام واقعى خليج فارس و جزاير سه‏ گانه‌ی ايرانى تقریباً مصادف بود با انتشار روزنامه‌اي و اینترنتی مطالب‌این کتاب‌که موج بی سابقه ای ازهمبستگی و اعتراض را در ميان محافل مردمى و همچنين دانشگاه‏ها ومجامع علمى برانگيخت،اقدام مجله‌ی مذکور به انگيزه‏اى براى بسیاری از فرهنگ دوستان ايراني تبديل شد تا به خود آیند و به دفاع از هویت فرهنگی و تاریخی که چند دهه است مورد تعرض دشمنان ایران واقع شده بپردازند. مقالات‌زیادی در روزنامه‌ها منتشر شد و رسانه‌های گروهی مصاحبه هایی را با کارشناسان در این‌خصوص ترتیب دادند. مطالب کتاب حاضرکه آنلاین بود در رسانه های گروهی مورد بهره برداری قرار گرفت . عبارت هایی مانند"خلیج فارس نامی برآمده از کهن ترین منابع .... از فیثاغورث سه قرن قبل از میلاد تا سال 1958 در تمام زبان‌های جهان نام خلیج فارس و معادلهای آن به درستی به کار رفته .... نامی به قدمت تاریخ و میراث فرهنگی...و... " خوشبختانه این واژگان امروزه در رسانه های گروهی کشورمان به یک سرود ملی و همگانی تبدیل شده و همگی بر گرفته ازاولین نسخه آنلاین این پژوهش است،اما هنوز برای کارهای جدید و نو جای خالی وجود دارد و امید است که به تکرار و کپی برداری بسنده نشود. نسخه‌ی این پژوهش در سال 1383 به روئیت استاد ارجمند"دکتر پیروز مجتهد زاده"مدیر عامل بنیادپژوهشی یوروسویک لندن و پیشگام دفاع از نام خلیج فارس رسید و همچنین در اختیار دکتر حسن گنجی گذاشته شد و هر دو بزرگوارانه آنرا کاری ارزشمند دانسته و مشوق تکمیل‌آن بودند. خرسندم که دیدگاه ومطلب گرانسنگ آنها به عنوان ديباچه، ارزش این پژوهـش را دو چندان نموده است.

    • مقدمه توسط دکتر مجتهد زاده **

با سلام و بهترين آرزوها، امروز فرصت شد تا متن ارسالی کتاب خلیج فارس پژوهشگر ارجمند استاد عجم را مطالعه کنم. البته اشخاص از ديدهای مختلف خود در هر کار تحقيقی می توانند مشکلاتی را جست و جو کنند که احياناً ممکن است از ديد صاحب آن کار پنهان مانده باشد،ولی در اين کار زحمت فراوان ایشان کاملاً قابل درک، فهم و تقدير است. خوشبختانه امروزه خليج فارس شناسی و خليج فارس نويسی در کشور ما رونق فراوانی يافته است ولی چهل سال مطالعه و انتشار بيش از چهارصد کتاب و مقاله به زبان های مختلف به من آموخته است که هرگاه و هرجا که موضوع و مبحثی رونق پيدا کند، مسابقه برای استفاده ی مادی از اين رونق علمی نيز شروع می شود.اين مسابقه ی مادی از رونق خليج فارس نويسی تنها محدود به انتشار دوباره و يا چند باره ی اطلس ها و اسناد منتشر شده توسط ديگران نيست، بلکه شرايطی را فراهم آورده است که کسب در آمد مادی دقت و درست کاری علمی را تحت الشعاع قرار می دهد.چنان که ما امروز شاهد انتشار مطالبی در تاريخ و جغرافيای تاريخی خليج فارس از سوی مؤسساتی هستيم که اغلب آن ها نادرست می باشد و می تواند به ميراث فرهنگ گرانبهای برجای مانده در رابطه با نام خليج فارس لطمه وارد آورد. آقای محمد عجم از کسانی است که در اين زمينه دقت فراوانی دارد. او در سال های زيادی که من از نزديک شاهد علاقه و تلاش فراوانش در اين گونه مطالعات بوده ام، توانائیهای علمی خود در هر دو فرهنگ فارسی و عربی را به کار گرفته و با دقت از کنار اين گونه موسسات عبور کرده و گسترش مطالعه در باره ی نام خليج فارس را در فضائی آزاد از تحميل ها زير نظر گرفته و نتايج خوب کار را در اين کتاب منتشر کرده است که اميدوارم مورد توجه محافل علمی واقعی در مطالعات خليج فارس قرار گيرد. از آن جا که اين کتاب عموماً پی گير مسأله ی پر اهميت پيدايش و تطور نام خليج فارس در درازای تاريخ است، ضروری می دانم خلاصه ای از نتايج تحقيقات چهل ساله ی خود در آن راستا را به رسم مقدمه به خوانندگان آن تقديم کنم: بشر از آغاز تاريخ ‌نويسي و جغرافيا نگاری علمی تاکنون، درياي جداكننده ی فلات ايران از شبه جزيره ی عربستان را به هيچ نامی نشناخته است جز"درياي فارس"، خليج‌فارس ومعادلهای آن". دانشمندان خاور و باختر جهان متمدن، بابليان را قديمی ترين قومی دانسته اند که مطالعات اوليه ی چهره ی زمين را به گونه ای جدی آغاز کردند. آنان در آثاری که از سه هزار سال پيش برجای نهاده اند، چهره زمين را عرصه ی مسطحی فرض کردند،محاط در دريای پارس که آن را به شيوه ی آشوريان "نارمراتو" ( (nar marratu يا "رودخانه ی آب شور" نام نهادند. پس از بابليان، پژوهش های علمی به دست يونانيان و ايرانيان رونق تازه ای پيدا کرد. "ابوريحان محمد ابن احمد البيرونی الخارزمی"در کتاب "التفهيم لاوائل صناعت التنجيم" ضمن شرح تقسيم بندی هائی که تا آن زمان در مورد چهره ی جغرافيائی زمين متداول بود، در باره ی تقسيم بندی های يونانيان می گويد که آنان خشکی های جهان را به قارهای ايسيا (آسيا)، لوبيه يا ليبيه (آفريقا) و اوربی (اروپا)تقسيم کرده و آبهای زمين را عبارت از يک اقيانوس کناری دانستند که کره ی خشکی را دور زده و چهار دريا به شرح ذیل و با نام های زير از آن به داخل صفحه مسطح خشکی پيش رفته اند.

  1. دريای متوسط (Mediterranean) که در عصر روميان خليج روم (Roman Gulf) نام گرفت.
  2. دريای خزر (Caspian Sea) که دريائی باز و متصل به اقيانوس کناری فرض می شد.
  3. خليج پارس (Sinus Persicus) که در عصر روميان، به شيوه ی ايرانيان دريای پارس (Mare Persicum) نام گرفت.
  4. خليج عربی (Sinus Arabicus) که به دريای سرخ کنونی اطلاق می شد.(1)

آثار باقی مانده از يونان باستان ترديدی بر جای نمی گذارد که اين گونه تقسيم بندی ميان همه ی تاريخ و جغرافيا نويسان يونان باستان مانند: " تالس ملیتی"Thales of Melitus) )،"آناکسی ماندر"(Anaximende) ، "کوسماس اينديکوپلوتس"(Indicopleutes)، "هکاتوس"(Hecataus) ،"اراتوستن"((Eratosthenes و "استرابو"( (Straboکه مقارن قرن اول ميلادی می زيست، متداول بود. با توجه به آثار بسيار اندکی که از ايران باستان برجای مانده است، از جمله کتيبه ی "حجر الرشيد" که از داريوش بزرگ هخامنشی در محل زقازيق نزديک کانالی که ميان رود نيل و دريای سرخ در مصر حفر شد(2)،ايرانيان باستان از عصر هخامنشی ،اين بدنه پراهميت آبی را "دريای پارس" می خواندند. داريوش شاه هخامنشی در اين کتيبه اشاره دارد: درايا تيا هچا پارسا آيتی( draayaa tyaa hachaa paarsaa aayiti) يعنی دريايی که از پارس به اينجا می آيد. همين جمله از داريوش شاه اشاره به اين فرض دارد که برخلاف ديدگاه يونانيان باستان که آبهای داخلی جهان را چهار گانه دانسته و يکی از آن ها را "خليج فارس"(Sinus Persicus) می خواندند، ايرانيان باستان آب های داخلی کره خاکی را دو گانه فرض می کردند؛"دريای پارس" و "دريای غرب" که بعدها دريای میانه و دريای روم و سرانجام مديترانه نام گرفت که به همان معنی "وسط خشکی ها" است. اين فرضيه هنگامی جامه ی واقعيت می پوشد که توجه کنيم آثار تاريخی و جغرافيائی عصر اسلامی ، بحث گسترده ای در اطراف تقسيم آب های داخلی کره ی خاکی به دو دريای فارس و روم ارائه می دهند. در اين برخورد آثاری مانند "صور الاقاليم" از ابوزيد بلخی (حدود 321 ه.ق)، "المسالک و الممالک" از ابو اسحق ابراهيم بن محمد استخری (حدود 346ه.ق)، "صوره الارض" از ابوالقاسم محمد بن حوقل النصيبی البغدادی (حدود 367 ه.ق)، و شمار ديگری از آثار معتبر قرون اوليه اسلامی به تفصيل درمورد فرضيه ی ايرانی دوگانه بودن آب های درونی کره خاکی و به "پارس" موسوم بودن بدنه عظيم آب های خاوری جهان که امروز اقيانوس هند و منشعباتش شناخته می شوند،شرح مفصلی را ارائه می دارند. فرضيه ی ايرانی دوگانه بودن آب های درونی کره خاکی حتی در قرآن کريم مورد اشاره است، چنان که ابوبکر احمد ابن محمد معروف به ابن الفقيه در صفحه ی 9 "مختصر البلدان" که در سال 279 ه.ق تأليف شد، منظور از دو دريايی که در آيات شريفه ی 20،21و 22 سوره ی مبارکه الرحمن به آن ها اشاره شده است را دو دريای فارس و روم می داند و می گويد: "قال الله عز و جل: مرج البحرين يلتقيان... يروی عن الحسن قال بحر فارس و الروم... (3) . جغرافيا نويسان ياده شده از قرون اوليه ی اسلامی، به ويژه دانشمندانی مانند "ابن حوقل" و "استخری" (الاصطخری) در مجموع، علت ناميدن خليج فارس را شکوه و عظمت سرزمين فارس دانسته اند (4)."شهاب الدين احمد بن عبدالوهاب النويری "، از جغرافي نويسان عصر اسلامی در کتاب "نهايت الارب" (چاپ قاهره 1923 م.) نيز نظر ابن الفقيه را تأييد کرده و می گويد: ... "از اقيانوس کناری جهان دو خليج منشعب می شوند: يکی از آن‌ها دريای روم است و آن ديگری موسوم به دريای چين، هند، فارس، يمن و حبشه به اعتبار سرزمين هائی که اين دريا از کنارشان می گذرد".اين بحث النويری که در اواسط قرون اوليه اسلامی مطرح شده است نشان از آن دارد که نام همه ی درياهای خاور گيتی مورد اشاره در سوره ی الرحمن از قرآن مجيد که در قرون اوليه اسلامی به پيروی از جغرافيا نگاری ايران باستان "دريای فارس" شناخته می شد، به مرور زمان تغيير وضعيت داده و به گفته ی "مقدسی البشاری" در قرن چهارم هجری کلمه ی "فارس" شامل بدنه آبی می شد که از فارس تا يمن ادامه داشت (5). اين وضعيت در نامگذاری درياهای درونی جهان تا قرن بيستم ادامه يافت و در حالی که باختر زمين به پيروی از جغرافيا نگاری يونانی و روم باستان دريای جدا کننده فلات ايران از شبه جزيره عرب را " Sinus Persicus" می خواند، خاور اسلامی به پيروی از جغرافيا نگاری ايران باستان و قرون اوليه اسلامی آن را "البحر الفارسی" (دريای پارس) خوانده است. از آغاز قرن بيستم رفته رفته کلمه ی "خليج فارس " ( Persian Gulf ) در ادبيات جغرافيائی شرق اسلامی مانند ديگر نقاط جامعه بشری به جای "البحر الفارسی " (دريای پارس) می نشيند و متداول می شود. اگرچه "سر چارلز بلگريو"(Sir Charles Belgrave) ، نماينده ی سياسی دولت بريتانيا در خليج فارس، در سال 1956 م. به عنوان مشاور حاکم بحرين "شيخ سلمان الخليفه " را وادار کرد که از نام عربی به جای خليج فارس استفاده کند،(6)اما در حقيقت پيروزی کودتاهای 1958 و 1968م. بعثی در عراق سرآغاز اقدامات جدی برای تغيير اين نام جغرافيائی کهن است و بعث عراق در توضيحات خود جای ترديدی بر جای نگذارده است که هدف اصلی از تغيير نام های جغرافيائی و ادعاهای سرزمينی عليه ايران در منطقه خليج فارس ابراز نژاد گرایی وانزجار ايدئولوژيک نسبت به ايران بوده است. "سرهنگ جمال عبدالناصر" که خود بارها و حتی در مقدمه‌ ی كتاب فراخواني بزرگ براي آزادي (الدعوة التحريريه الكبري ؛ قاهره 1955م.)، دنيای عرب را «من المحيط الاطلسي الي الخليج الفارسي» خوانده بود، در رقابت با بغداد بر سر رهبری دنيای عرب تصميم گرفت از نام جعلی ساخته شده توسط کارگزار بریتانیا و تبليغ شده توسط بعث عراق استفاده کند. با اين حال، بيشتر انديشمندان د نيای عرب تصميم گرفتند نسبت به اقدام ناصر هم در اين زمينه بی اعتنا باشند و دکتر محمد عجم نمونه های فراوانی از اين اسناد را در این کتاب ارائه می دهد. برخلاف تلاش های گسترده ی مالی و تبليغاتی رژيم بعثی پيشين عراق و برخی از اميرنشين ها، در تبليغ منطقه ای و بين المللی براي تغيير اين نام كهن كه برجسته ترین نمونه از تغيير اسامی جغرافيائی بخاطر نيت‌هاي سياسی است، اين بدعت قوم گرایانه و خلاف اصول علمی نمی تواندمقبوليت لازم را درميان ملل جهان کسب کند. نه تنها "گروه متخصصان سازمان ملل متحد برای يکسان سازی اسامی جغرافيائی" ((UNGEGN (7) پيوسته فارسی بودن نام خليج فارس را تأييد می کند، بلکه دبيرخانه ی سازمان ملل متحد در چند بيانيه ی (دستور العمل) رسمی در سال های مختلف،فارسی بودن نام خليج فارس را مورد تأکيد قرار داده است.

                                                                                          دکتر پيروز مجتهد زاده.  لندن-  10 مرداد 1388