ترجمه عامل‌های انسانی در فناوری اطلاعات/ترجمه دوم - بخش اول - فصل سیزده

ویکی‎کتاب، کتابخانهٔ آزاد
Travel Warning هشدار:

این صفحه مربوط به یک کتاب در حال گردآوری است. بدون هماهنگی مدیران به هیچ عنوان تغییری در این صفحه ایجاد نکنید. در صورتی که تغییری در این صفحه ایجاد کنید یک خرابکار محسوب می‌شوید و با شما برخورد خواهد شد

خط تو رفته

فصل سیزدهم به چه دلیل راهنمایی که یک فرد نابینا توسط نابینای دیگر عقیده خوبی است؟

خط تو رفته

مقدمه: در درک چگونگی استفاده از اطلاعات و روشهای نوین و تکنولوژی های ارتباطی (ICT) برای ارائه ابزاری که باعث توسعه ظرفیت های انسانی مطابق با محدوده وسیعی از مسائل مربوط به انسان می شود دستور کارهای تکنولوژی شناختی (CT) تکالیف و وظایف سختی را تعیین می کند. نه تنها باید تکنولوژی های ممکن را ابداع کنیم بلکه نیازمند پیش بینی اشکال بالقوه اندیشه انسانی و تصمیم گیری درست درباره شرایط مطلوب اجتماعی، سیاسی، شناختی و تاثیر آن اشکال مختلف هستیم. تصور کنید که مشکل پیش¬بینی تاثیرات سیستم نوشتن و سواد در حال گسترش قبل از ابداع آن سیستم ها چه خواهد بود. البته اختراعات با گذشت زمان مشخص به شکل نهایی خود ظاهر می شوند بنابراین شناسایی آن چیزی که باید به تبع هر معیار طراحی از جمله CT در نظر گرفته شود نتیجه تقریب و تخمین های تدریجی خواهد بود. ما حتی با این امتیاز هم برآورده کردن نیازها و تقاضاهایی که CT تعیین می کند احتمالا مشکل خواهد بود. یک روش برای تسهیل آن تقاضا در نظر گرفتن توسعه و پیشرفت ابزارهایی است که برای کمک به کسانی که دارای برخی معلولیت ها یا اختلالاتی هستند که در انجام امور روزمره آن ها را با مشکل مواجه می سازد طراحی شده اند. حداقل به این ترتیب تمرکز روشن تری بر آنچه که انجام می شود و چگونگی برآورده کردن اهداف CT توسط تکنولوژی های در حال شکل گیری حاصل می گردد. این مقاله درباره یک چنین فناوری¬هایی است که هدف آن کمک به افراد نابینا برای برطرف ساختن نیازهای مربوط به راه یابی و حرکت در مکان ها و فضاهای ناشناخته است. البته این موضوع هنوز در مراحل اولیه شکل گیری است اما آزمایش های اولیه بسیار نوید بخش بوده اند حتی اگر انتظارات اولیه از این وسیله خاص کاملا برآورده نشود نظر ما این است که روش ابداع و ایجاد آن هم با در نظر گرفتن دستور کار CTاین فصل به میزان زیادی با کار منتشر نشده و هدایت شده در همکاری با جان بارابل و ریچارد بنت از مرکز تحقیق رسانه های جدید دانشگاه پورت موث در توسعه نقشه های صوتی برابری و رقابت می کند.این فصل به همان مقدار من از کارهایش گزارش می دهد با این تفاوت که مسئولیت پذیری آن ها در برابر اشتباه هایشان را شامل نمی شود.کارهای بعد با اما هاکت از شعبه معماری دانشگاه کمبریج نیز با چیزی که این جا بحث شده و نیز بسیاری از بحث های ارزشمند با مارک بروز از موسسه ملی رویال برای نابینایان در بریتانیا همپوشانی دارد. می تواند مفید باشد.

تاریخچه ای کوتاه درباره کمک های حرکتی به افراد نابینا:

کاهش مصیبت بار قدرت بینایی در هر زمانی از زندگی یک فرد یا عدم وجود قدرت بینایی در زمان تولد که مواردی از نابینایی مادرزادی است مشکلات متعددی را به وجود می آورد. طبق نظر هال(1990) گروه اول دچار آسیب های روانی بی شماری به خاطر از دست دادن بینایی می شوند که بسیار با عملی بودن در زندگی روزمره فاصله دارد اما بزرگترین مسئله عملی که مقابل هر دو گروه است چگونگی حرکت ایمن در جهان اطراف این مشاهدات نباید این گونه در نظر گرفته شود که کاربرد و عملی بودن به راحتی می تواند از اجتماع و اصول روانی تفکیک شود.هر مشکل در توانایی فردی که در زندگی روزمره نقش دارد برای فرد خلق و فهم خودش را به طریقی که دیگران این کار را انجام می دهند دشوارتر می کند.در حالی که این مقاله درباره کاربرد و عملی بودن نگران است منفعت بیشتر از افزایش حرکت و مستقل شدن را نباید فراموش کرد. می باشد. اهمیت قابلیت تحرک در وسایل متعددی که برای یاری رساندن به افراد نابینا ایجاد شده اند شناسایی شده است.این وسایل به دو گروه گسترده تقسیم می شوند. دسته اول که می توا ن به آن¬ها وسایل کمکی دورنمای آینده گفت به دنبال آماده سازی فرد نابینا برای یک محیط جدید به وسیله استفاده از نقشه یا تعریف کلامی است. دسته دوم را که می توان وسایل کمکی معاصر نامید به گونه ای طراحی شده اند تا اطلاعات تکمیلی یا اطلاعات بیشتری درباره محیطی که فرد به آن وارد می شود ارائه دهند.

وسایل کمکی دورنمایی برای آینده:

نقشه یک وسیله کمکی دورنمایی است که همه ی ما به آن آشنا هستیم. این وسیله یک شکل بصری است که به وسیله ویژگی های نمادین و قراردادی توصیفی از مکان یا فضا را ارائه می دهد. در ضمن اینکه نقشه را می توان به عنوان راهنمای جهتی به کار برد ولی روش مرسوم دیگر برای استفاده از آن آشنایی با نقشه و دورنمای آن و ایجاد تصویری ذهنی درباره مکانی که باید به آن وارد شویم است. این تصویر یا تجسم را می¬توان برای راهنمایی لحظه به لحظه شخص ایجاد کرد. به روشی مشابه، تعریف و توصیف کلامی از یک مکان می تواند دانش رویه ای درباره مسیریابی را به همراه تشریح فضایی، طراحی و ویژگی های آن ارائه دهد. هر دو نوع توصیف می تواند باعث ایجاد تجسم های ذهنی بسیار ارزشمندی شوند که به مفهوم آنچه که بر پایه نقشه های بصری شکل گرفته اند نزدیکی و مشابهت زیادی داشته و در معنای کاربردی به عنوان یک تجسم دیداری ارزش خواهد داشت. مک ایچرن(1995) نشان داده است که کاری که نقشه ها انجام می دهند و ساده هم نیست چگونه صورت می گیرد. وود و فلز(1986و1993)که معنایی را که در نقشه ها دیده می شود را تحلیل می کنند به این نکته اشاره داشته اند که از پنج کد مختلف(ساختاری، زمینی، نمادین، زبان شناختی، و تجسمی) هر یک تاثیر متفاوت دارند .صرفنظر از پیچیدگی های مربوط به چگونگی انچام کار توسط نقشه ها که در قسمت زیر به برخی از آن ها اشاره خواهیم کرد شکی در ارزشمندی نقشه ها وجود ندارد. بنابراین بی هیچ تعجبی، کسانی که در زمینه تحرک و کمک های حرکتی افراد نابینا کار کرده اند در تلاش برای ایجاد اشکالی از نقشه ها و وسایل مسیریابی کلامی هستند که اکنون توسط افراد نابینا استفاده می شود و قابلیت استفاده برای افراد نابینا را هم داشته باشد. یک راهکار مرسوم در ایجاد نقشه برای افراد نابینا استفاده از نقشه گرافیکی و تصویری و تفسیر ویژگی های آن به گونه ای که از طریق لمس کردن قابل تشخیص باشد. این نقشه های لمسی همچنین به توصیف کلامی (از طریق سیستم NOMAD پارکز 1988) مرتبط می شوند. در این صفحه حساس به لامسه نه تنها ترکیب های برجسته ای برای نشان دادن آرایش های فضایی به صورتی مشابه با خطوط مشاهده شده روی یک نقشه معمولی وجود دارد بلکه گزارشی از محلی که کاربر لمس می کند ارائه می شود. طبق گزارشات موفقیت سیستم های مختلف متفاوت بوده است.در کارهای جدید انجام شده توسط اونگار، بلیدس و اسپسنر (1997) نتایج مثبت و مطلوبتری گزارش شده است. با استفاده از نقشه های لمسی ساده، افراد از آشنایی با مکان جدیدی که این نقشه ها معرفی کرده و شخص در نهایت به آنجا سفر کرده بود بهره مند شده بودند.

کمک های معاصر:

تاریخچه قدیمی از کمک های مختلفی که اطلاعات بیشتری درباره محیطی که فرد نابینا به آن سفر می-کند ارائه می دهند وجود دارد. جالب توجه است که ویژگی های آنان تحت تاثیر تجربه ای که افراد بینا نسبت به دنیای اطراف دارند تعیین می گردند.گاهی این امر با موفقیت های چشمگیری همراه است. بهترین نمونه در این زمینه، روش عصای بلند است. در این روش شخص نابینا از عصای سفید نه به عنوان وسیله کمکی حمایتی برای رفع مشکل ها و لغزش ها بلکه به عنوان یک وسیله حساس استفاده می کند. ماهیت روش عصای بلند این است که فرد نابینا با کشیدن نوک عصا روی زمین به شیوه ای که فرد نابینا مسیر را با رد چشمانش بررسی می کند راه خود را پیدا نماید. این روش راه یابی نه تنها باعث اطلاع مستقیم از هرگونه تغییر انجام شده در زمین توسط تغییرات مکانی پیشنهاد شده توسط آن و انتقال احساس از طریق آن می¬شود بلکه این ضربات آهسته باعث ایجاد صدایی می شود که جنبه های دیگر مکانی را نشان داده و در نتیجه نشانه های شنیداری مفیدی برای ترسیم طرح فضایی ارائه می دهد. استفاده از نشانه های شنیداری در قلب برخی از وسیله هایی که از دستگاه چراغ صوتی(sonic Torch) ابداع شده توسط لزلی کی به بعد اختراع شده اند جای دارد. این دستگاه اولین نمونه وسیله های متعددی از جمله راهنمای شنیداری یا صوتی(sonic guide)، مسیریاب صوتی(sonic pathfinder)، حسگر موات(mowat sensor)، و پولارون(polaron) بوده است که همگی آن ها از نظریه کشیدن و گذر از محیط به وسیله نوعی از کاوش مافوق صوت بهره می گیرند. انعکاس ها و بازتاب هایی که از اشیا با فواصل مختلف توسط ناقل دریافت می¬شوند توسط یک وسیله دیگر به شکل علائم قابل شنیدن و یا ارتعاش تغییر می یابند. به این ترتیب ساختار اولیه شی قابل ترسیم بوده و اطلاعاتی در مورد اندازه، فاصله ومحل شی حاصل می گردد. به شکلی مشابه، با عصای لیزری تحقیقی از محیط ورای آن چیزی که عصای بلند ارائه می دهد حاصل می گردد چرا که در انتهای عصا سه قسمت مشخص وجود دارد که مجهز به پرتوهای لیزری مادون قرمز است. به این ترتیب بازخورد انعکاسی تبدیل یافته ای برای کاربر ایجاد می گردد. برای جزییات بیشتر این وسیله و وسایل دیگر به دادس(1993) مراجعه کنید. در ضمن اینکه وسایل ما فوق صوت از خواص صوتی و شنیداری محیط بهره گرفته و علائم صوتی را برای کاربر ایجاد می کنند. نگاه بازرگانی نسبت به آنان اشتباه است زیرا افراد نابینا دائم در حال استفاده از آن ها برای تشخیص علائم صوتی فضای اطراف هستند. این نکته به کرات توسط عصای لیزری که اثرات مشابهی با استفاده از نور داشته و طبق تظریه دادس موفق تر و در مواقع ارزان تر است نشان داده شده است. در ضمن یک گزارش رایج این است که این وسایل اطلاعات زیادی در اختیار کاربر قرار داده و کسانی که در استفاده از آن موفق بوده اند به آموزش های جامع نیاز داشته و زمان زیادی صرف سازگاری با دستگاه سپری کرده¬اند. مدل نهایی وسایل موجود در این گروه وسایلی هستند که با ارائه توصیف های مستقیم از مکان کاربر، به او یاری می رسانند. این امر با استفاده از چراغ های راهنما که نمونه هایی از آن در خیابان دیده می شوند و توضیحاتی درباره مکان و فضا ارائه می دهند به روش فنی ساده ای قابل انجام است. همچنین مدل فنی تر و ظریف تر آن به شکل سیستم هایی است که از اطلاعات موجود در ماهواره های مکان یابی جهانی بهره می¬گیرند و اطلاعات و نقشه های دقیقی از محل فرد ارائه می دهند. موفقیت این سیستم ها هم متفاوت بوده است. یک مشکل در این زمینه این است که لزوما با روش های دیگری که فرد نابینا برای مقابله با محیط به کار می برد تداخل داشته و به همان ترتیبی که اطلاعات جدیدی ارائه می دهند به همان میزان مانع بهره¬گیری از کاربردهای منابع دیگر می شوند.


یک قضاوت و حکم اختصاری؟

در این مقاله قصد بررسی نقاط ضعف و قوت این وسایل نیست اما بجز یکی از آن ها، یک ویژگی بسیار قابل توجه تمام آن ها این است که تحت تاثیر درک و احساس یک فرد بینا از فضا و دنیای اطراف قرار دارند که به قیمت نادیده گرفتن یا حتی مداخله با اطلاعاتی که معمولا برای یک شخص نابینا موجود است تمام می¬شود. یک وسیله ای که این کار را انجام نمی دهد و به نظر می رسد که همخوانی بیشتری با طراحی انسان از اصول CT دارد عصای بلند است. به کنایه می توان گفت که این وسیله ساختار فنی ساده ای دارد اما در کار خود موفق بوده است که به خاطر روشی است که با آن در هم تنیده و باعث بسط قابلیت ها و ظرفیت¬های فرد نابینا می شود.

با شناخت این ضعف، آزمایشی را شروع کردیم جان بارابل، ریچارد بنت و نویسنده فعلی، متاسفانه جان بارابل 18 ماه بعد از شروع این کار و در پی پیوند قلب درگذشت. که به دنبال بهره برداری از نشانه های صوتی موجود در محیط بوده و معمولا توسط بسیاری از افراد نابینا استفاده می شود تا کمکی در راهیابی محیط به آنان ارائه کند. انگیزه این کار در خواست و میل واحد معلولان قطار زیرزمینی لندن برای کمک رسانی به مسافران نابینا بود. هدف ما در راستای کمک به رفع و برآورده ساختن این میل، ثبت و طراحی مشخصه شنیداری مکان بود به گونه ای که به فرد نابینا امکان شنیدن و گوش فرا دادن به آن و ترسیم درک درستی از آن مکان را بدهد. با این کار امیدوار بودیم که بتوانیم آن ها را در راه یابی و مسیریابی هرچه موفق تر در هنگامی که برای اولین بار به مکانی می روند توانا سازیم. این آغاز مسیر شکل گیری آن چیزی است که اکنون به نام پروژه طرح ها و نقشه های صوتی شناخته می شود. در تلاش برای شناسایی و درک مولفه ها و اجزای نقشه، نحوه ایجاد آن ها و روش شکل گیری کاربردهای آن به این نتیجه رسیدیم که این موضوع ساده نیست.

نقشه های صوتی :این قسمت با گزارش پروژه ای که ما در نوامبر 1993 و ریل 1994 در لندن ارائه کردیم همپوشانی دارد نشانه ها و علائم صوتی که فرد نابینا به کار می برد بسیار متعدد و گوناگون هستند که نه تنها شامل موارد ناشی از ساختار فیزیکی دنیا ماشین آلات کامل و صحیحی که به نظر می رسد می توانند اطلاعاتی در مورد فضا فراهم آورند، موضوع بسیاری از کارهای صوت شناختی و روانشناسی صوت قرار گرفته اند.کسانی که به این موضوع علاقه دارند و دوست دارند در مورد آن بیشتر بدانند باید با بلورت(1983)، مورد(1997) و مک آدم و بیگاند (1994) مشورت کنند. می شود بلکه از معنای اشیایی که شناسایی می شوند سرچشمه می-گیرد. نتیجه کلی استفاده از آن ها در بسیاری موارد ایجاد ظرفیتی است که گاهی کاملا معجزه آسا فراخی این مهارت ها و میزان گنجایش قدرت یک فرد نابینا در یک زمینه که غرامت تلفات را در جایی دیگر منعکس می کند مدت زیادی موضوع آکادمیک کارهای دیدروت بوده است. به نظر می¬رسند. همان گونه که جان هال در گزارش زندگی نامه خود از نحوه نابینا شدنش مشاهده نموده این می¬تواند به یک دنیای حسی بسیار غنی تبدیل شود که حس بینایی در برابر آن حرف کمی برای گفتن دارد: "با ورود و خروج قطار، جریان هوا در امتداد سکو و جایگاه به حرکت در آمد که پر عطر و بوی روزنامه، فلز و روغن، غذا و لباس افراد است. بین ایستگاه ها هیچ چیز از پنجره پیدا نیست پس از از دست دادن مناظر ناامید و ناراحت نشدم به زودی دریافتم که می توانم چقدر راحت صدای تق تق چرخ های فلزی را روی ریل، وزوز الکتریکی موتور با نیروگیری موتور، فش فش درهای اتوماتیک که باز و بسته می شوند و صدای هجوم هوا درون تونل ها را تشخیص دهم. صدای باد وقتی که به جایگاه می رسید از زمانی که از آن دور می¬شوید کاملا متفاوت است. علاوه بر تمام این موارد، صداهای آدم ها، مکالمات در کوپه ها،خش خش لباس ها و صدای قدم مردمی که وارد قطار می شوند یا از آن بیرون می روند و کل صداهای زمینه ای ایستگاه که به درون کوپه با باز شدن درها هجوم می آورند هم شنیده می شوند این صداها کاملا مرا در بر گرفته است من در میان آن ها هستم"

                                                                                                            هال(1990)

واضح است که شیوه ثبت این مجموعه صداها تفاوت های چشمگیری بر چگونگی ثبت تصویر ذهنی حاصل از یک مکان دارد. به نظر می رسد که یک میکروفون که در یک محل ثابت قرار گرفته کاربرد نداشته باشد پس ما به دنبال جایگزین های دیگری هستیم. انتخاب مشهود و منطقی استفاده از روش ثبت صدا به شیوه دو گوشی بود. دادس هم در تجربه ای دیگر مشاهداتش را بیان نمود: "با توجه به اینکه در ذهن مسافر نابینا یک نماد و توصیف صوتی وجود دارد با شگفتی می توان دید که هیچ کس به فکر اختراع یک ضبط دوگوشی از یک مسیر نبوده تا حداقل ببیند آیا به افراد در مسیریابی بهتر پس از گوش دادن به آن کمک می کند یا نه"

                                                                                                           دادس(1993)

ضبط دو گوشی:

ضبط دو گوشی ابتدا در آلمان در دهه ی 20 و 30 به کاربرده شد و در اواخر دهه هفتاد در نتیجه مخابره موفق برنامه مستندی از رادیو 4 با موضوع "دکل نفت" که با استفاده ار این تکنیک ضبط شده بود دوباره احیا شد. این روش شامل یک فرآیند پخش دوکاناله است که از سفلویید یا دهنه های مصنوعی دارای میکروفون های نصب شده روی گوش استفاده می کند. این روش اثرات نوسانی، فازی و پراش در شبیه سازی نزدیکی به فرآیند شنوایی انسان ایجاد می کند که نتایج واقعی و طبیعی ناموازی را در پی دارد. آزمایش های روی سیستم های دو گوشی و آزمایش های بعدی روی ضبط ها باعث شناسایی ویژگی ها و مشخصات در موارد ضبط و ثبت شده شد که واکنش های مختلف شنوندگان را که پس از شنیدن به برنامه دکل نفت توسط بخش مهندسی اطلاعات بی بی سی حاصل شده بود را تایید می کرد. اما معایب و نقایص این روش که مانع استفاده گسترده آن در صنعت ضبط و تامین برنامه و پخش می شود به نظر می رسد که مزیت و فایده مثبت پروژه طرح های صوتی باشد.ذچنین معایبی در نتیجه گزارش بی¬بی¬سی پس از پخش برنامه شناسایی شده اند. ضبط دو گوشی روی یک دستگاه nagara با استفاده از میکروفون های sony ECM50 انجام شد. دو گوشی روی یک هدبند سبک نصب شده و روی گوش اپراتور بسته می شوند. روش دیگر نصب، قرار دادن آن¬ها در فاصله 6اینچی یکدیگر و جدا شدن آن ها توسط یک صفحه 10 اینچی از نوع Perspex بود.ذبه دلیل وجود صداهای بسیاربلند در زمینه روش های محاسبه معمولی را نمی توان در بسیاری از موارد به کار برد در نتیجه گزارشی که توسط اعضای تیم ضبط شده بود به گونه ای بود که فرد مجری هدبند میکروفون را روی سرش بسته بود به این ترتیب جدا سازی خوبی از زمینه صورت می گرفت ولی صدای مجری درون سر مخاطب پخش می شد.

محل صدا در قلب پروژه بود و صدای بلند زمینه که در واژه های ضبط قراردادی به آن فاکتور آزاد گفته می¬شود مولفه مرکزی اصلی طرح صوتی است. همچنین قراردادن برنامه گزارش مسیریابی در سر مخاطب با جداسازی خوب از صداهای بیرون سر دارای مزیت عمده ای به صورت شفافیت و وضوح توصیف مختصری از آن چیزی که روی طرح صوتی ضبط شده است می باشد. آزمایش های اولیه که در سالن درس پخش و گروه طراحی در دانشگاه پورتموث با استفاده از یک سر مصنوعی انجام شد بسیار موفق و دلگرم کننده بودند. میدان صوتی 360 درجه با فاصله گذاری و جداسازی خوب پانتوفونی و پری فونی حاصل شد اما آزمایش های ارزیابی دیگربا استفاده از افرادی که در زمان ضبط حاضر نبوده و یا با وضعیت صوتی سالن درس که آزمایش قبل دیده می شد آشنا نبودند نا امید کننده بود و اکثر صداها به قسمت عقب یا کنار مربوط می شد این روند توسط جان کولیس که در برنامه "مخاطب" در زمان بررسی دکل نفتی گزارش می¬داد مشاهده شد: "هدف از دو گوشی ایجاد پخش در بیرون سر است به این ترتیب فرد می تواند صداها را تعیین مکان نموده و به فواصل نسبی و مکان آن ها در محدوده 360 درجه ای اشاره نماید. در مورد این برنامه فرد باید روی دکل بایستد و صداها و فعالیت ها همگی دور او در حال انجام باشد. جالب است که فقط برای افرادی این اتفاق می اقتد که خود در حال ساخت این برنامه مستند بودند." اشکال و ارقامی که بر اساس نظرات پس از مخابره "دکل نفت" دریافت شد نشان می دهند که بیش از نیمی از مخاطبان صداهایی را که در دو طرف و پشت بودند را شنیدند در آن زمان این باعث سردرگمی زیادی شد اما این کاملا پدیده ای قابل فهم است. در حالت ساده دیده یعنی باور کردن، چشمان ما به طور تغییر ناپذیری نقطه کور در میدان صوتی گوشی ها هستند حداقل برای حس بینایی اما همان گونه که روزنامه نگار دیگر در زمان پخش برنامه متوجه شد ارزشمندترین عکس العمل به این ابداع واکنش یک شخص نابینا و سخت ترین آزمایش های آن است. توجه شده که در مرحله اولیه آزمایش که اطلاعات خاصی در خصوص محل و جهت به افرادی که در یک میدان صوتی به اندازه یک نیمکره عقبی قرار داشتند می داد. شنوایی ثانویه شناختی جالب و درکی از یک مناظره صوتی بسیار دور ارائه می داد به نظر می رسد که اثر درمانی قابل توجهی بر اختلال شنوایی داشته باشد. واقعیتی که علاقه مندان نمایش های رادیویی به آن اذعان دارند. تایید بیشتر این مطلب در زمانی که در حال آزمایش درستی و صحت دو جفت میکروفون در محل خارجی بودیم حاصل شد. اما مشخص بود که سر ساختگی که برای آزمایش قبل به کار برده شد خیلی تحمل کارهای سخت را نداشت به همین دلیل گوشی استفاده شد تا یک جفت از میکروفون های مینیاتوری در گوش های فردی که صدا را ضبط می کند قرار گیرد. برای آزمایش طرح جدید تعدادی از مخروط های ترافیکی با رنگ های مختلف در دایره ای دور فرد ضبط کننده صدا که دارای موقعیت ثابتی بود قرار داده می شد. از بچه ای خواسته شد تا از یک مخروط به مخروط دیگر بدود و در هر مخروط رو به سوی شخص مسئول ضبط صدا بایستد و رنگ مخروط انتخاب شده را قبل از حرکت تصادفی به سوی مخروط دیگر حذف کند. توجه به محل مخروط رنگی در ارتباط با صدایی که منجر به این تغییر می شود به طور موثر جهت درست ایجاد روش طرح نگاری را به ما نشان داد. دو میکروفونی که تست شدند ماپلین لاوالیه و نولز در سال 1759 بوده اند.تامین قدرت و هدایت بر حسب عادت ساخته شده بودند و برای استفاده با سونی TCD-D3 قابل حمل ضبط کننده DAT مورد پذیرش قرار گرفته بود.نهایتا ما میکروفون ماپلین را انتخاب کردیم فرد مسول ضبط صدا و کسانی که در آزمایش شرکت کرده بودند از شکل مخروط ها آگاه بودند ولی محل هر رنگ را نمی دانستند. نتیجه نهایی تمام این موارد شناخت کامل یک میدان صوتی 360 درجه ای بود و تعیین اینکه اگر اطلاعات توصیفی محدودی قبل از شنیدن در خصوص اصول روانی شنیداری در دست باشد فاصله در میدان صوتی پر خواهد شد. قرارگیری رنگ معمولا با تقدم و تاخر کامل اصوات روبه جلو و عقب که گاهی به آن ضربت ناگهانی می گویند تقریبا درست صورت می گیرد. توضیحات و تعاریف مختلفی برای این تقدم و تاخر و سردرگمی در تعیین مکان صوتی به شکل "سطحmohican" ارائه شده است.

خیابان وارنwarren:

با تعیین شکلی برای وسایل ضبط، طرحی انجام شد تا مسیرهای ثبت به سوی داخل و خارج ایستگاه متروی لندن صورت گیرد. به همین منظور خیابان وارن که در خطوط مسیر ویکتوریا و مسیر شمالی بود انتخاب شد. این ایستگاه نسبتا شلوغ است و طرح آن هم نه خیلی راحت وساده و نه خیلی پیچیده است. این بهترین ایستگاه برای مرکز RNIB در خیابان پورتلند بزرگضبط در 10 دسامبر 1993 انجام شد، کسانی که حاضر بودند عبارتند از: جان بارابل مدیر مرکز رسانه جدید در دانشگاه پورت موث، کالین وناهای مهندس صوت دانشگاه پورت موث ، مارک پروز مدیر منبع تکنولوژی موسسه ملی رویال برای نابینایان، جوانا سیم کینز مربی حرکت، سگ های راهنما برای همقطاران نابینا و تیم یانگ مدیر پروژه های مخصوص لندناست. تصمیم بر آن شد که 5 گذر از میان ایستگاه از سالن ورودی تا جایگاه و مسیر برگشت صورت گیرد. تنوع به دلیل تصمیم ما برای ضبط هم به صورت ارائه گزارش و هم بدون آن بود که توسط فرد مسول صدای بینا و نابینا انجام شد و برای تعیین اینکه محل ثابت سر برای هر فرد ضبط کننده نابینا هم مشکل و هم غیر طبیعی است. جدول 1 جزییاتی از شکل کامل طرح ارائه می دهد. قبل از شروع مرحله ضبط معلوم نبود که ضبط هایی که از این روش سر ثابت استفاده نکردند چقدر مفید خواهد بود. به عبارت دیگر به فرد مسئول ضبطی که نابینا است امکان عملکرد طبیعی داده می شود ولی ترس از این بود که این ضبط طبیعی باعث ایجاد یک ثبت شنیداری غیر قابل تفسیر شود اما به سرعت متوجه شدیم که این روش در حالت کلی و روش به کار رفته در انتقال 5 برای ایجاد طرح صوتی بسیار موثر بود.


راه عبور صدابردار سر ثابت تفسیر مسیر
1 مربی تحرک بینا بله به وسیله صدابردار
2 نابینا و آشنا به مسیر خیر به وسیله صدابردار
3 نابینا و آشنا به مسیر خیر به همراه مربی تحرک بینا
4 بینا بله به همراه مربی تحرک بینا
5 نابینا و آشنا به مسیر خیر خیر

جدول1- فرم داده های ضبط شده خیابان warren

این اولین تعیین مقدار موفقیت روش ضبط هنگامی که نوارها توسط تیم تحقیقاتی مستقر در خیابان وارن بررسی شدند مشخص شد. مارک پروسکه از زمان کودکی قدرت بینایی خود را به طور کامل از دست داده است مسیرهای 2 و 5 را ضبط کرد. در هنگام گوش دادن به نوارهای مسیر 5 عکس العمل او با درجه شگفتی قابل توجهی از گوشی هایی که چندین بار قبل شنیده بود جالب توجه بود. به عبارت دیگر تجربه شنیداری او از حرکت به یک مکان روی نوار ضبط شد. چون مسیر ورود به گونه ای روی نوار ثبت شده بود که او سرش را برگردانده بود تا اهمیت علائم صوتی به حداکثر رسانده شود. در واقع با در نظر گرفتن تولید صوتی دو گوشی، او این تجربه را به صورت فیلم خانگی برای نابینایان برشمرد.

برای کسب اطلاعات بیشتر درباره ارزش ضبط های انجام شده، آن ها برای داوران نابینا و با بینایی جزیی در دانشکده اورتون در کنت که یک موسسه سلطنتی در لندن برای نابینایان است پخش شد.