پرش به محتوا

ترجمه دوم - بخش اول - فصل هفت

ویکی‎کتاب، کتابخانهٔ آزاد

"عامل های انسانی در فناوری اطلاعات" Translation Of  : Chapter 7 COGNITIVE TOOLS RECONSIDERED From augmentation to mediation Victor Kaptelinin University of Umefi, Sweden Kari Kuutti University of Oulu, Finland بررسی مجدد ابزارهای شناختی BOOK : Humane Interfaces : Questions of method andpractice in Cognitive TechnologyJ.P. Marsh, B. Gorayska and J.L. Mey (Editors)_9 1999 Elsevier Science B.V. All rights reserved.


- این عقیده که ابزار کامپیوتر شناخت انسان را «بالا می برد» ، به شکل عمیقی ریشه در تفکر ما در مورد کامپیوترها دارد. مفهوم افزایش تقریباً به قدمت ابزار کامپیوتر و کارهای اخیر Douglas Engelbart (در سال 1963 و چاپ دوبار در 1988 Greif) بر می گردد. افزایش یک تفکر جذاب است ، احتمالاً یکی از مهمترین فاکتورهای زیربنایی. جذابیت فعلی تکنولوژی کامپیوتر باعث شده مردم بخواهند با استفاده از یک سیستم قویتر و توانمند تر شوند. همچنین حسی درست وجود دارد: موقعیکه یک کارشناس (به طور مثال، یک مدیر سیستم Unix یک مهندس در حال کار با پکیج CAD، یک طراح گرافیک با ابزار طراحی) بر دستکاری های مشکل و پیچیده فائق می آید و تغییرات را به آسانی اعمال می کند، می توانیم بگوئیم شناخت augmentation یا amplification اتفاق افتاده است. - از طریق محاسبات پیچیده و نقل و انتقالات با سهولت تعمیر کننده ای ، می توان دید که برخی افزایش ها و تکمیل شدن ها در حال اتفاق افتادن است. اینها مربوط به تجربیات ما نیز هست : حتی اگر ما از دسته کاربران کارشناس نباشیم و حتی برخی ابزار کامپیوتر مناسب وظایف خاصی نباشند ، می دانیم که کارها را آسانتر می کنند. به عبارت دیگر، در زندگی واقعی «افزایش و تکمیل کردن» به نظر امری است که برآورده کردنش سخت است. بیشتر و بیشتر، مفسرهای اخیر روی استفاده از سیستم های کامپیوتری ویژه با جنبه افزایش، مخصوصاً در اصطلاح «افزودن قابلیت تولید» تاکید دارند. - Thomas.k , landauers. Book (1995) یک تصویر عمیقی و اعتقاد را دارند که استفاده از کامپیوترها قابلیت تولید را بالا می برند. Landauer با ترسیم تعداد مطالعات تجربی منتشر شده، به شکل متقاعد کننده ای نشان می دهد که ارتباطی بین قابلیت تولید و افزایش چشمگیر استفاده از کامپیوتر در سازمان وجود دارد. این نتیجه با تعدادی مطالعه دیگر نیز حمایت می شود، جائیکه وسعت استفاده از کامپیوتر آشکار شده است. برای مثال در رفتار مطالعات تجربی اخیر در 146 kap telinin, kuatti کمپانی های فنلاندی دیده شده که میزان قابل توجهی از زمان صرف به دست آوردن سیستم های عملیاتی به طور صحیح می شود. «نتایج نشان می دهد که اخیراً حدود % 10 از زمان کارکردن روی فعالیتهایی که با وظایف کاربر مرتبط نیستند صرف می شود. در ابتدا بیشتر از % 50 و اخیراً 20 تا % 40 از کل زمان یک pc صرف یادگیری خصوصیات جدید، حل کردن از کارافتادگی و کمک به کاربر می شود.» (Heikkila ~I, 1995: 26) این نمودارها هشدار می دهند که سیستم ها به اندازه کافی ساده نیستند. آنها بسیار پیچیده اند، خصوصیات و ویژگی های زیادی دارند و به کاربران option های زیادی می دهند. تقریباً همه کاربران برای عملیات کمی از کامپیوترهایشان استفاده می کنند. با این وجود ماشین و مغزهایشان با یکسری گزینه ها و دستورات کم ارزش و امکانات کم و دکمه هایی که بیشتر آنها برای کاربر غیر ضروری اند و فقط برخی کاربران می دانند چه کار می کنند، بالا می آیند. - داشتن انبوهی از چیزهای موجود به این معناست که انجام دان حتی ساده ترین عملیات می تواند خیلی مشکل باشد. (landauer, 1995:127) - به واسطه VCRs to clock Radios طراحان این باور اشتباه که قدرت صحیح تکنولوژی با تعداد خصوصیات و کنترل ها سنجیده شود، switch می کنند. - نرم افزارهای کامپیوتر ما گرایش ها را ردیابی می کنند. سیستم ها و برنامه با چیزهای فریبنده قابل تصور، پیشنهادهای کاربری با قدرت فراوان، درحالی که در همان زمان آنها را برای تکمیل کردن وظایفشان پر می کنند، آراسته می شوند. (Tognazzini, 1996:221) این تقریباً خنده دار است موقعیکه مورد داد و ستد (معامله) با این تفسیر مرتب و منظم شده هستیم در مورد افزایش قدرت (augmentation) صحبت کنیم. - یک تنش سنگین در augmentation وجود دارد: یک وعده متقاعد کننده از راه درک حسی و قوی، به عبارت دیگر یک شکاف عظیم بین وعده داده شده و وضعیت در زندگی واقعی. - این بیشتر اغراق است که بگوییم: ما هنوز نمی دانیم چگونه به طور صحیح سیستم هایی برای augmentation طراحی می کنیم. ممکن است منطقی باشد که نگاه بسته تری نسبت به آنچه که میانه augmentation است داشته باشیم و تلاش کنیم از آن یاد بگیریم، هدف اصلی این مقاله است. در ادامه این مقاله ما روی عقیده فرموله شده به وسیله یکی از نویسندگان (kaptelinin, 1996 b) و کاوش آینده در مفهوم augmentation و مسائل و مشکلات مرتبط با تئوری های حاشیه آن، استادانه کار می کنیم. - اول ما کاهش می دهیم برخی دیدگاههای جاری augmentation انسان شناسی را و 147 ابزار بررسی شده که مفروضات اصلی دو مورد زیر است: (مفروضات بنام) (a) برخی توانایی هایی در انسان برای «بومی» شناسی وجود دارد. (b) این توانائیها توسط بسط ساختیافته افراد، می تواند بالا برده شود، مشروط بر اینکه انسان با محصولات مصنوعی کنار هم مکمل شوند تا توانایی های بومی و ذاتی انسان درون مقیاس بزرگتر و سیستم شناخت موثرتر قرار بگیرد. - دوم، ما این مفروضات را مورد بررسی قرار می دهیم و در مقابل آنها مدارکی فراهم می کنیم ما رویکرد augmentation را مورد بررسی قرار می دهیم و نشان می دهیم که چگونه این موقعیت منجر به هر دو شکل عملیاتی و نظری می شود. - سوم، ماشینها و دیگری ارائه می کنیم - – رویکرد مراقبه ای- – که از تمرکز روی تعامل بین فرد و جهان آغاز می شود. ما نشان می دهیم که با استفاده از ایده اصولی چشم انداز مراقبه، هر دو مورد: عمیق شدن فهم و درک ما از نقش ابزار شناختی در فعالیت انسان و اجتناب کردن از مشکلاتی که دیدگاه augmentation را به ستوه می آورد، امکان پذیر است. - در بخش انتهایی، ما روی نتایج قبول کردن دیدگاه، mediational بحث می کنیم. این دیدگاه منعقد شده تا بگوید این قبیل دیدگاهها می توانند به عنوان یک چارچوب مفهومی درونی استفاده شوند تا منطق پنهان شده برخی از result – of - thumb های پیشنهاد شده به وسیله نرم افزارهای طراحی اجتماع را بفهمد. - meant مشترک Augmentation چه چیزی است؟ نظر به اینکه طراحی برای Augmentation سخت، مطرح شده است، به نظر منطقی است که با پرسیدن اینکه، چگونه واقعاً Augmentation اتفاق می افتد، شروع کنیم، که با تمرکز روی مکانیزم های پیچیده، خاص و روی آنچه که طبیعت سیستم شناخت افزوده شده است، شروع می شود. - به طور شگفت آوری، به اندازه کافی Despite مهم است، این مورد اخیراً مورد توجه مطالعات زیادی که درون HCI یا جای دیگری درون مطالعات روی تکنولوژی کامپیوتر. - فقط عنوان اخیرaugmentation،مربوط به تحقیق اخیرما، به وسیله مراجع استاندارد ACM Guide برای محاسبه مرور ادبیات یکی از مقالات منتشر شده در سال 1960 (چاپ دوباره (Engelbart, 1963 / 1988) است. - احتمالاً تنها ناحیه ای که از ایده augmentation استفاده می کنند و آن را توسعه می دهد واقعیت مجازی است (See Biocca 1996). - بنابراین این فیلد که به وسیله شناخت روانشناسان مسلط شده، اینجانب دیدگاه توزیع شده است. - در عقیده ما، در مرور ادبیات موجود سه دیدگاه متفاوت روی Augmentation وجود دارد: (a) چارچوب نظری توسعه یافته توسط Engelbart (b) گروهی از دیدگاهها که در دسته بندی عموی «سیستم های توزیع شده» قرار دارند. (c) و واقعیت مجازی – رویکرد متمایل اخیر به وسیله Biocca (1996) پیشنهاد شده است. - بیشتر از 30 سال پیش Engelbart Douglac.c سیستم مفهومی نامزد شده ای پیشنهاد داد، و به دنبال آن Engelbart یک اصل برای پژوهش و توسعه تکنولوژی که هوش و قوه درک انسان را خواهد شناخت ایجاد کند. (Engelbart , 1963 / 1988). در مرکز مفهوم augmentation او مفهوم H-LAM/T وجود دارد، استفاده کردن از زبان انسان، مصنوعات و متدلوژی که او دنبال می کرد. (human using language, Artefact, and Methodology which Trained): «فرهنگ برای ما ابزار و راههایی گسترش داده تا توانایی های اصلی مان را به نحوی که بتوانیم موقعیت های پیچیده را درک کنیم و تکمیل کنیم و در فرآیند حل مشکلات مربوط به طراحی و به کارگیری موفق باشیم. روش هایی را که در آن توانایی های انسان گسترش پیدا می کنند در اینجا اصطلاحاً augmentation می نامیم. و ما 4 دسته اصلی آنها را در زیر تعریف می کنیم: 1) اشیاء فیزیکی مصنوعی طراحی شده برای فراهم کردن آسایش انسان، دستکاری چیزها، مواد و دستکاری نشانه ها. 2) زبان، راهی که عکس های جهان را در مفاهیمی که ذهنش استفاده می کند برای مدل کردن جهان، و نشانه هایی که به مفاهیم آنها ضمیمه می شود و از روی عمر برای دستکاری کردن مفاهیم استفاده می شود. («فکر کردن») 3) متدلوژی ~ متدها، روشهای کار و استراتژی ها با آنچه که یک سازمان منحصر به فرد اهدافش را روی فعالیتهایش متمرکز می کند (حل کردن مشکلات) 4) آموزش دادن ~ شایسته سازی مورد نیاز به وسیله شخصی سازی برای استفاده کردن از مهارتهایشان از ابزار augmentation  2،1 و3 نقطه، جائیکه آنها عملیات موثری انجام می دهند. (Engelbart 1963/1988 :38) سیستم مفهومی Engelbart به شکل شگفت آوری توانگر و با دقت درست شده و زحمتی که اگر ما زمان آن را حساب کنیم. Engelbart نمی خواست روی augmentation فنروی کار کند، اما او مشاهده کرد تلاشش برای توسعه سیستم های augmentation به عنوان یک مرحله در سلسله فرهنگ عمومی موضوعات، باید H-LAM/T مطالعه شود به عنوان یک تعامل کامل برای یک رویکرد «synthesis – oriented». او همچنین بسیار هوشمندانه از ارتباطات پویا برا مصنوعات استفاده می کند. برخی ابهامات در دیدگاه Engelbart وجود دارد. او هرگز آن را کاملاً واضح نساخت یک H-LAM/T باید به عنوان یک سیستم کل نگر یا دو سیستم تعاملی باید درک شود. همچنین پویایی استفاده از وضعیتها پشت «Training» پنهان شده که هرگز توضیح داده نشده. - این امکان دارد برخی ناسازگاری ها و ابهاماتی در سیستم مفهومی توسعه داده شده به وسیله Engelbart را هدف بگیرد. این ارزشی نیست، به هر حال بیشتر توجهات قبلی augmentation دور از خبرگی و مهارت کامل تصور شده است.

  • رویکرد سیستم های توزیع شده:

درحال حاضر، رویکرد به نظر می رسد، رویکرد مسلط شده در مطالعات augment با یک توجه به فهم چگونگی شناخت مشترک شده است. که این بین ذهن انسان و مصنوعات ساخته شده، توزیع شده است. (Cosmo, 1992: Norman). بیشتر دیدگاههای شناخت توزیع شده عموماً توالی یکسانی از مراحل را دنبال می کنند. عموماً آنها با تفکیک بین دو موجودیت آغاز می شوند: (a) یک فردی که شناخت او به وسیله هیچ چیز تصنعی حمایت نمی شود. (b) افراد یکسان با هم، به عنوان یک موضوع در نظر گرفته می شوند. معمولاً ابزارهایی که یک عملیات شناختی را حمایت و اعمال می کنند. به عبارت دیگر، شناخت توزیع شده بین انفرادی کردن و مصنوعات به عنوان ایجاد کردن مقیاس بزرگتری از سیستم شناخت به وسیله کامل کردن شناخت «ذاتی» انسان با منابع خارجی، نمایش داده می شود. مرحله بعدی تحلیل، معین کردن محدودیت های توانایی شناخت ذاتی انسان و پس از آن اجزای خارجی «شناخت در اندازه بزرگ» است. سرانجام، تحلیل متمرکز شده روی چگونگی در سیستم های شناخت – یکی unaided های منحصر به فرد و یکی augmented منحصر به فرد به وسیله مصنوعات – که روی هم تأثیر می گذارند. سه سوال مشخص شده به وسیله مطالعات بیشتر شناخت توزیع شده وجود دارد: (a) آیا حقیقت دارد که شناخت توزیع شده به این معنی است که مرز بین انفرادی بودن (تکی) و جهانی باید دوباره بررسی شود؟ (b) انواع ویژه ی مصنوعات شناخت ذهن انسان چیست؟ • دنبال کردن توالی یکسانی از مراحل تحلیلی هدف نیست، به هر حال پیامدهای یکسان می آیند. در حقیقت، تمام طیف جوابهای ممکن به سوالات بالا در مطالعات شناخت توزیع شده ارائه شده است. بر اساس گفته Norman (1991) ، کارآیی انفرادی با مصنوعات ارائه شده «system view» که باید از «personal view» متمایز باشد (تطابق با چشم انداز فردی روی آنچه او واقعاً دارد انجام می دهد) دیگر موقعیتها نامیده شده برای یک تمایز بین دو معنی «انفرادی». برای نمونه perkins (1993) مفهوم «مشخص مستقل» و «مشخص به اضافه» را معرفی کرد. تشکیل دهنده با فردی بدون هر مصنوعاتی مطابق است در حالی که بعداً فرد با منابع خارجی در دسترس مطابق می شود. - همچنین دیدهای متنوعی روی محدودیت های خاص شناخت ذاتی انسان هست، محدودیت هایی که باید هدف augmentation ی که براساس مصنوعات است شود. معمولاً یک مدل general، یا طبقه بندی شناخت انسان معرفی شود، سپس ادعا شده که شناخت باید augmented شده باشد به وسیله طراحی کردن مصنوعات، تا به محدودیت های وابسته به اجزا یا عملیات ساختیافته ای تعریف شده غلبه کند. - تفاوت بین دو رویکرد خاص در مدل خاص شناخت انسان (انسان شناسی) به عنوان نقطه شروع اتفاق افتاده است. برخی پیشنهادات برای راههای احتمالی بیشتر augument human شامل موارد زیر است: حمایت کردن از تجزیه مشکلات پیچیده داخل مجموعه ای از موارد ساده تر، حمایت کردن کارایی وظایف معرفی مصنوعات برای کمک به اتصال دادن. «gulf of execution» و «gulf of evaluation» در چرخه عمل (Norman, 1991)، بالا بردن اختصار حافظه و اصطلاح بلند حافظه. (cosmo, 1992)، و فراهم کردن دانش مورد نیاز، ارائه ی در دسترس، مسیرهای بازیابی. Construction arenas (perkins, 1993). سرانجام موقعیتهای مختلف می توانند تأثیرات مصنوعات را بر قابلیت های شناختی انسان نشان دهند یکی از اینها بیان می کند که مولفه های انسان شناسی یکسان هستند. بدون اینکه چطور عملکرد شناختی را افزایش دهند. (Norman , 1991) می نویسد: مصنوعات به طور واقعی توانایی افراد را تغییر نمی دهند نسبت به اینکه آنها طبیعت عمل انجام شده به وسیله یک فرد را تغییر می دهند. - بعدها. Norman ابهامات کمتری در کتابی با عنوان «چیزهایی که ما را باهوش می کنند» بیان می کند. - طبق گفته Salomon (1993) با این حال شناخت های فردی و توزیع شده «... تعامل با یکدیگر در یک مد Sprial – lik در جائیکه ورودی های افراد، در طول فعالیتهای مشارکتی شان [تأثیر طبیعت سیستم های توزیعی مشترک را که به نوبه خود تأثیر می دهد شناخت آنها را از قبیل آنچه که مشارکت کنندگان بعدی تغییر دادند نتیجه اش در تولیدات و عملکردهای مشترک تغییر یافته بعدی است.] این مصنوعات می تواند عملکرد افراد را در سیستم های مشارکتی تحت تأثیر قرار دهد، اگر ما بیاییم آن سیستم مصنوعات و شناخت را تغییر دهیم، نتیجه اش در عملکردهای مشترک و تولیدات به تناسب تغییراتی ایجاد می شود. (salomon, 1993b: 122) :Biocca Augmentation, Biocca (1996) را از دیدگاه مهندسی (VR) که همان واقعیت مجازی است بررسی می کند. او می بیند که VR ها اهداف Engelbart همان مسائلی هستند که Engelbart در مورد هوش انسانی بیان می کند، اما می گوید که تئوریهای آن به خوبی گسترش پیدا نکرده اند. مفهوم پذیری augmentation هوشمند در برخی اوقات به عنوان تکنولوژی کمک کننده به افکار بشری می باشد این که چگونه به فکر کردن کمک خواهد کرد هنوز مشخص نشده است. مفهوم پذیری بیشتر به عنوان یک هدف طراحی است با یک تئوری روانشناسی (Biocca, 1996 :63). برای Biocca، VR تکنولوژی رسانه ای است و سعی در مفهوم پذیر کردن این امر دارد که چطور این ابزار جدید ممکن است روی روابط بین افراد و محیط آن تأثیر بگذارد. او بین دو قانون اصلی تعامل تمایز ایجاد می کند: Amplification (شباهت سازی)، جائیکه ابزار ذهن را به کار می گیرند. و عادت پذیری، جائیکه محیط تفکر را تغییر می دهد. در توسعه یک انسان با محیط به وسیله ابزاری تعامل دارد اما ساختار شناختی او تغییر نیافته باقی می ماند. در حالی که در adaption محیط و ابزار استفاده شده فرد را تحت تأثیر قرار می دهد و ساختار شناختی یا فرآیندهای ذهنی او از طریق این تعامل تغییر پیدا می کنند. - وضعیت خود Biocca با توجه به این دو موقعیت تا حدودی نامشخص باقی می ماند: از یک طرف او یقین دارد که adaption وجود دارد و از طرف دیگر مطمئن نیست که آیا پدیده می تواند به صورت ساختیافته در augmentation استفاده شود.

  • تفکرات اصلی رویکرد augmentation:

برخلاف تفاوت هایی که در مورد مفهوم خاص augmentation که در بالا توضیح داده شده، وجود دارد در اینجا باید این توضیح را بدهیم که دیدۀ اصلی Engelbart (1963/1988) بیانگر تفکرات بیشتری در این زمینه است. احتمالاً بر استثنای کارهای اخیر Biocca (1996) فرضیات اساسی که در رویکردهای موجود قرار دارد می تواند به صورت زیر خلاصه شوند: اول اینکه – مجموعه ی ذاتی از توانایی های شناختی افراد وجود دارد که این امر را برای مردم ممکن می سازد تا انواع خاصی از مشکلات را حل کنند. دوم اینکه – این توانایی ها محدود هستند، به این معنا که برخی مسائل واقعاً سخت اند که حل شان کنند. سوم اینکه – محدودیتهای توانایی های ذاتی بشر می تواند غلبه کند، اگر یک سیستم شناختی ترکیبی شامل یک فرد و یک ابزار خارجی طراحی شده باشد. به طور کلی چنین سیستم هایی قادر به حل مسائل بیشتری هستند نسبت به فردی که به این چیزها دسترسی ندارد. بنابراین در اصطلاح عملکرد سیستم شناختی جدید یک augmentation ی را نشان می دهد از شناخت فرد. این فرضیات و تصمیم گیریها به نظر می رسد به صورت کاملاً ذاتی هستند. ما اعتقاد داریم با این حال، این بیانات ظاهراً متقاعد کننده می توانند مورد سوال قرار بگیرند و این چیزی است که ما در این بخش روی آن تمرکز می کنیم. ما با یک بحث در مورد فرضیات وجود بعضی از توانایی های شناخت ذاتی بیشتر آغاز می کنیم و سپس عقیده augmentation را به عنوان یک ساختار توسعه یافته شناختی خود به خود (خودکار) بررسی می کنیم.

  • ذات اجتماعی توانایی های انسان

در این بخش قصد داریم در مورد این عقیده که اخیراً در بحث استراتژی اساسی augmentation پدیدار شده نگاهی بیندازیم. این نظریه توانایی های شناخت ذاتی انسان است که به نظر می رسد یکی از مفروضات اصلی حمایت کردن از دیدگاه augmentation باشد، حتی از زمانیکه آن به وسیله 1963/1988 ) Douglas engelbart ( فرموله شد. آن نقش مرکزی برجسته شده به وسیله ادعای Engelbart که «افزایش دادن تأثیر استفاده هر فرد از توانایی های اصلی اش یک مشکل در طراحی مجدد قسمت تغییر یافته سیستم است». (p.43) و اینکه «طراحی دوباره سیستم به طور کامل نیاز دارد به ساختن فهرستی از توانایی های اساسی موجود» (p.50) در تاریخچه روانشناسی چندین هدف وجود داشته تا یک مجموعه نهایی توانایی های شناخت اصلی انسان اما این پروژه هنوز از مرحله کامل شدن دور است. رشد برتر تحقیق، شامل مطالعات شناختیcross –cultural و مطالعات روی نقش کسب دانش در توسعه شناخت (ببیند (1996 , cole نشان داده است که یکی از فاکتورهای بسیار مهم در شکل دهی عملیات شناخت، تمرین های اجتماعی است که انسان در شروع با آن درگیر است. البته، سخت افزار مغز، یکسری محدودیتهای مهمی روی چگونگی پردازش اطلاعات مردم تحمیل می کند، اما درون این محدودیت ها امکانات بزرگی برای تفاوتهای کمی و کیفی وجود دارد. مکانیزم های مغز (ذهن) اساسی برای عملیات شناخت فراهم می کند اما محتوا را تعریف نمی کند. این فرهنگ و توسعه عمده ترین عامل تعیین کننده روی آنچه مردم می خواهند و اینکه چگونه فکر می کنند هستند. اجازه دهید دو مهارت پیچیده ای که یکی نقش قاطع در شناخت انسان بازی می کند را بررسی کنیم. مهارت خواندن، مهارت محاسبه کردن. البته روش خواندن مردم در متن های مختلف، و اینکه چگونه لغات زیادی را تشخیص می دهند یا چگونه محاسبات مشکل را انجام می دهند مسئله ای مرتبط با مغز و چشم است. به هر حال این مهارت ها خیلی وسیع تر به وسیله فاکتورهای اجتماعی و فرهنگی معین شده اند. مغز انسان با ظرفیت های جاری درگیر شده است قبل از زمانیکه سیستم ها نوشته شوند و ریاضیات اختراع شود. بنابراین، خواندن، صحبت کردن دقیقاً توانایی های ذاتی انسان نیستند. آنها به خوبی دیگر «توانایی های اصلی انسان» به وسیله انسان از فرهنگ کسب شده اند. در حالیکه مکانیزم های ذاتی به شکل سنگینی کاندید شده اند و هر چیزی نمی تواند برای محیط های فرهنگی اختصاص داده شود. فرهنگ به عنوان مهمترین منبع چیزی که برای شناخت قابلیت های انسان بررسی شده است. بر اساس گفته، Michael (1996)، «... پدیده ایی فردی هدف متهم ساخت فاکتورهای درک شده از زیست شناسی، اجتماعی، روانشناسی است که به صورت دوره ای بالا رفته تا «bio-social-behavioural-shifts» درون میانه فرهنگ اتفاق افتد». ) نظریه قابلیت های شناختی اصلی معین شده به وسیله فرهنگ مستلزم مفهومی برای طراحی ابزار شناخت است. اول. این نظریه پیشنهاد می دهد که تکنولوژی شناخت باید مخصوص هر فرهنگ باشد، شاید سیستم های حمایت از تصمیم گیری، ایده پردازشگرها یا سیستم های بصری، اطلاعاتی که برای یک فرهنگ اختصاص داده می شوند باید تأثیر کمتری داشته باشند، یا حتی در دیگر فرهنگ ها بی فایده است. برای نمونه، هنجارهای فرهنگی و رویه های مرتبط با گروه تصمیم گیری متفاوت هستند در ژاپن، USA (Nakakoj. 1993). احتمالاً معنی آن این است که تأثیر استفاده از سیستم های پشتیبان تصمیم گیریDSS از محتوای فرهنگهای مختلف استفاده می کند. به عبارت دیگر توانایی ذاتی فرد وactors های جمعی متفاوت در فرهنگ های مختلف هستند. و بنابراین باید تکنولوژی هایی باشند که قصد دارند این توانایی ها را بالا ببرند. تفاوت های بین آنها باید مورد توجه قرار بگیرد که ممکن است سرانجام مجموعه ای از قابلیت های اصلی تولید کند که از قابلیت های اصلی که حمایت می شود، بالا برده شود به وسیله تکنولوژی های شناخت که باید برای هر فرد برپا شوند. تنوع فرهنگها این نیست که فقط مراقب مسائل مشکل باشید مهمتر آن است که فرهنگ به صورت دائم روی مردم تأثیر دارد. به واسطه یادگیری انسان، اکتساب مهارتهای جدید و توانایی ها آغاز می شود، بنابراین قابلیت های اصلی شان توسعه می یابد. به عبارت دیگر مردم توسعه می یابند و بنابراین همان شخص ممکن است قابلیت های اساسی در مراحل مختلف توسعه اش داشته باشد. سوم، معرفی ابزار جدید این معنی را می دهد که کاربران می توانند درگیر در تمرین های فرهنگی باشند و بنابراین مهارتهای جدید کسب کنند و آن به این معنی است که شناخت قابلیت های انسان با یک ابزار دخالتی است که می تواند قابلیتها را تغییر دهد، قابلیتهایی که باید به روش های مختلف شناخته شوند و احتمالاً با تکنولوژی جدید اصلاح شوند، که در این چرخش در تغییر قابلیتهای خودشان نتیجه می شود. بنابراین از حالا، چرخه « augmentation/Transform» در هوش شبیه تصویر چرخه «Task/artifact» به وسیله Carroll معرفی شده است. بر این اساس بعداً، مصنوعات جدید نه تنها کمک می کنند به حل مشکلات موجود به روش موثر، همچنین وظایف خودش را تغییر می دهد. بنابراین مصنوعات جدید نیاز دارند از وظایف جدید حمایت کنند. در هر دو مورد چرخه « augmentation/Transformation» و چرخه «Task/artifact»، فهمیدن و درک کردن چرخه های رشدی می تواند به اجتناب از یک گرایش غیر واقعی به علت ایجاد کردن یک ابزار برای حل همه مسائل در یک منطقه معین، یک مرتبه و برای همیشه، اجتناب کند. درعوض توسعه دهندگان چشم اندازتوسعه یافته ای روی تکنولوژی های شناخت اتخاذ می کنند برای نمونه آنها باید یک سیستم انعطاف پذیر و به اندازه کافی باز بررسی کنند به نحوی که بتوانندآن رادرآینده تغییردهند تابتوانند نیازهای توسعه یافته کاربران رابرآورده کنند.(e.g.Henderson & kyng 1991) وتلاش کنندتاتغییرات رشدی راپیش بینی کنند ویکسری راه حل برای آن پیاده سازی کنند به نحوی که بتوان یکی ازآنهارا انتخاب کرد با سناریوی وابسته به آن. چهارم ، مهمترین خصوصیت انسان که ما را ازحیوانات متمایز می کند آن است که توانایی ایجاد وخلق واستفاده از ابزار را داریم. اگر این توانایی به عنوان یک چیزاصلی بررسی شود سپس از مصنوعات استفاده شود نه فقط ازنقطه نظربالا بردن توانایی های ذاتی انسان وهمچنین به عنوان یک روش این توانایی نمی تواند برای تمایزبین امکانات ذاتی انسان ووسایل augmentation خارجی به عنوان نقطه شروع تحلیل محسوب شود. بیشترتوجه فعلی بررسی شناخت توزیع شده به عنوان توسعه وبسط پردازش اطلاعات ذاتی انسان به شکل ساخت یافته معمولا درون رسی حقایق بنیادی واصلی است که فرایندهای شناخت داخلی هستند اتفاق نمی افتد همچنین شکل گرفتن به وسیله مصنوعات(ببینید (1996-Biocca درحقیقت توانایی های شناخت انسان به صورت عمومی ایجادمی شود نه فقط لیست خودشان درون محتوای فرهنگی اماواقعا تغییر یافته وشکل گرفته به وسیله محیط های فرهنگی اجتماعی گوناگون شکل گرفته که مشکل است. البته مردم از مصنوعات استفاده می کنند تا پتانسیل هایشان را بالا ببرند وکمک به آنرا با تکنولوژی اختصاص یافته انجام می شود. به هرحال توجه به سرپایی کردن متدهای طراحی موثرازقبیل بالا بردن یا augmentation باید درون یک محتوای بزرگترباشد. مردم نمی توانند پتانسیل های شناختی موجودشان را برای دستیابی به سطح کارایی بالاتر استفاده کننده آنها همچنین خودشان راازطریق مشارکت در تمرین های اجتماعی تغییردهند این جنبه تعیین کننده استفاده ازمصنوعات معمولا درون رویکرد augmentation هست.


مترجم: مازیاردهقان maziar_co@yahoo.com http://www.facebook.com/maziar.dehghan www.maziaraks.visit.ws